۱۴۰۲ مرداد ۱۲, پنجشنبه

با یاد مجاهد شهید ناصر دولتی

 


محل تولد: شهر ری

شغل: مغازه دار

سن: ۲۷

تحصیلات: متوسطه

محل شهادت: کرمانشاه

تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

سابقه مبارزاتی: ۲سال


«زندگی به‌معنی واقعی این‌جا شروع می‌شود. اگر بدانی این‌جا بچه‌ها چه روحیه‌یی دارند. وای به‌حال پاسدارها! این‌جا پر از شیر است». (از نامه به یک دوست)

ناصر دولتی مجاهدین را می‌شناخت و آنها را دوست داشت، سال۶۵ به آلمان رفت در آنجا دوباره مجاهدین را یافت و مسیر زندگیش عوض شد.

در رابطه با برقراری ارتباطش با مجاهدین در آلمان نوشت: «…‌در آلمان پناهندگی گرفتم، مدتی در آنجا بودم شنیدم مجاهدین سخنرانی دارند.

تعجب کردم که مگر مجاهدین این‌جا هم هستند؟ فردای آن روز به سخنرانی رفتم، وقتی سخنرانی تمام شد، یک‌مرتبه متوجه شدم که چقدر به عقب برگشته‌ام.

همان لحظه می‌خواستم درخواست رفتن به منطقه بدهم، ولی گفتم شاید من عجله می‌کنم و نباید اشتباه کنم.

خیلی فکر کردم و بعد از سه ماه توانستم از آن دنیا بکنم و پرواز کنم، اول راه خیلی مشکل بود ولی شیرین بود.

چند ماهی در انجمن مشغول به فعالیت شدم، بعد از آن راه برایم هموارتر شد و زمانی که وارد منطقه شدم، هر روز انرژی من بیشتر آزاد شد. سرانجام گمشده من پیدا شد چرا که با بودن چنین مجاهدینی ریشه ظلم و استثمار کنده خواهد شد».

ناصر این‌چنین پر کشید و در صحنه‌های فروغ هیچ‌گاه از شلیک باز نمی‌ایستاد، مثل شیر می‌غرید و آتش می‌کرد، با دقت و تسلط تیرهایش را به هدف می‌زد.

«من ناصر دولتی یکی از هزاران فدایی مسعود و مریم هستم، به خدا تنها آرزوی من این بود که یک مجاهد خلق بشوم از نسل مسعود و مریم.

من در حالی این وصیت‌نامه را می‌نویسم که مجاهدین در اوج درخشش خود هستند، و می‌روند تا توحید را در ایران آزاد پیاده بکنند.

ما مجاهدین برای این زنده هستیم که گور شما جانیان را بکنیم و به زباله‌دان تاریخ بیاندازیم». وصیت‌نامه ـ ۱۲بهمن۶۶

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر