۱۴۰۴ اردیبهشت ۲۴, چهارشنبه

شهید فروغ جاویدان؛ سعید رحیمی، رزمنده‌ای با ایمان سرخ و قلم روشن

 


محل تولد: بهبهان

شغل: شغل آزاد

سن: ۲۶

تحصیلات: دیپلم

محل شهادت: کرمانشاه

تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

سابقه مبارزاتی:۱۰‌سال

زندانی سیاسی:۴سال


با یاد و نام مجاهد شهید سعید رحیمی، مردی که از تظاهرات خیابانی علیه دیکتاتوری شاه آغاز کرد، از زندان و شکنجه‌گاه خمینی گذشت و سرانجام در عملیات بزرگ فروغ جاویدان با افتخار به کاروان جاودانه‌های آزادی پیوست.

او متولد تیرماه ۱۳۴۰ در شهر بهبهان بود، با شغل آزاد و تحصیلات دیپلم. از سال ۱۳۵۸، با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و فعالیت‌هایش را در شیراز آغاز کرد و سپس به زادگاهش منتقل شد. پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، به بخش نظامی سازمان در بهبهان پیوست و حتی در دوران خدمت سربازی نیز، با تشکیل تیم تدارکاتی، به مبارزان مجاهد کمک‌های حیاتی می‌رساند.

در سال ۱۳۶۰، دستگیر و به مدت چهار سال در زندان‌های رژیم خمینی محبوس شد. پس از آزادی، در سال ۱۳۶۵ از کشور خارج شد و به صفوف مجاهدین در منطقه پیوست. عشق او به آرمان آزادی، در دیدار با برادر مجاهد مسعود رجوی در عید فطر سال ۶۶ به اوج رسید؛ همان‌جا نوشت:

«وقتی مسعود و مریم در آفتاب داغ به دیدن ما آمدند، با همه روبوسی کرد و گفت: خوشا به حالتان، خوشا به حالتان. من همان‌جا فهمیدم که او نیز با همه عظمتش، آرزویش ایستادن در کنار ماست...»

سعید، مجاهدی آگاه، عاشق و مصمم، در انتظار عملیات بود و سرانجام در فروغ جاویدان در میدان نبرد به شهادت رسید.

در ادامه، وصیت‌نامه کامل این شهید بزرگوار آورده می‌شود؛ سندی از ایمان، آگاهی و باور راسخ به راه رهایی و مبارزه:



وصیت‌نامه مجاهد شهید سعید رحیمی

بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران و به‌نام مسعود و مریم

الَّذینَ آمَنوا وَهاجَروا وَجاهَدوا فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَموالِهِم وَأَنفُسِهِم أَعظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ ۚ وَأُولٰئِکَ هُمُ الفائِزُونَ...

من سعید رحیمی متولد تیرماه ۱۳۴۰ شهرستان بهبهان، به‌عنوان یکی از هزاران بیشماران رزمندگان رهایی خلق و کوچک‌ترین آن‌ها، این سطور را به‌مصداق وصیت‌نامه با آگاهی و سلامت کامل، و در حالی‌که سرشار از شور و شعف عملیات علیه خمینی دجال و عشق و امید به رهبری ایدئولوژیکم مسعود و مریم می‌باشم، نوشته و امضاء می‌کنم.

خدای خود را با شکرگزاری تمامی نعمت‌هایی که تاکنون به من ارزانی داشته، و با نثار حمد و سپاس بی‌کران به درگاهش برای این‌که این موهبت را نصیبم کرد تا به آرزوی دیرین خود یعنی پیوستن به صفوف مجاهدین – که همانا قرار گرفتن در صفوف حق و توحید است – نائل شوم، یاد کرده و از آستان کبریایی‌اش طلب مغفرت می‌کنم و خواستارم که شایستگی ایستادن در مقام شهادت را به‌نحو احسن به من عطا فرماید.

خدایا خودت گواهی، که خمینی چه بر سر خلق ما، مجاهدین راه تو، و میلیشیای قهرمان راهت آورده و می‌آورد؛ گواهی که چگونه دین تو را تحریف کرد و حرمت کلماتت را درید؛ اما او کور خوانده، چون فریاد توحید خاموش‌نشدنی‌ست، و در هر عصر، علی‌ها و حسینی‌ها چراغ راه بوده‌اند.

و امروز، در برابر این دجال خون‌آشام، هیچ راهی جز نبرد رهائی‌بخش در مسلک ارتش آزادیبخش خلق ایران نیست. چرا که فقط مجاهدین با رهبری مسعود و مریم، همان منادیان رهایی‌اند که در آسمان تیره، چون ستاره ناهید درخشیدند.

ای خدای من، تو را شکر که مرا لایق دانستی تا به ندای هل من... مسعود پاسخ دهم، و جان ناقابلم را در این راه نثار نمایم.

چند کلامی با خانواده‌ام:

پدر و مادر عزیزم! در طول زندگی نتوانستم کمکی شایسته به شما بکنم، حتی شاید مایه رنجش‌تان شده باشم. ولی از شما می‌خواهم مرا ببخشید.

پدر! تو فرزندانی تربیت کردی که شایستگی مجاهدت در راه خدا را یافتند، این بزرگ‌ترین افتخار من است.

مادر! می‌دانم شما را نیز بسیار رنجانده‌ام؛ اما امیدوارم مرا ببخشید و در راه مجاهدین تا آخرین لحظه بکوشید.

بدانید هزاران مادر مانند شما، فرزندان‌شان را به این راه فرستاده‌اند؛ گروهی شهید، گروهی در راه. پس صبور باشید و افتخار کنید.

از خواهر و برادرانم می‌خواهم در این راه گام بردارند؛ راهی که تنها مسیر سعادت و شرف است.

از عموها و آشنایان نیز می‌خواهم که جانب حق را بگیرند نه باد را؛ زیرا هر کس به‌اندازه آگاهی‌اش مسئول است و باید پاسخ دهد.

پدر و مادر!

آن روز در عید فطر سال ۶۶، وقتی مسعود و مریم به دیدن ما آمدند، پس از روبوسی با همه، گفت:

«خوشا به حالتان، خوشا به حالتان»

و من از عمق وجود فهمیدم که آرزوی او نیز ایستادن در کنار ما در خط مقدم بود.

او ایران را آزاد خواهد کرد. تنها او می‌تواند.

پس همه فرزندان‌تان را در صف او قرار دهید. بدانید سعادت و رستگاری در سلک مجاهدین است، به رهبری مسعود و مریم.

خدایا، شایستگی شهادت در رکاب آن‌ها را به من عطا کن.

من چیزی ندارم جز جانی ناقابل که آن را به فرمان مسعود و مریم نهاده‌ام؛ رهبرانی که تبلور شرف، آزادی و رحمت‌اند.

مرگ بر خمینی – درود بر رجوی

مبارزه تا آزادی ایران

پیش به‌سوی جامعه بی‌طبقه توحیدی

سعید رحیمی – ۶۶/۳/۱۰





با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

https://t.me/shahidanAzadai96

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر