۱۴۰۴ آذر ۱۹, چهارشنبه

محمدحسین و آذر حسینی‌ ایزدی؛ دو ستاره، یک مقاومت

 


محل تولد: تهران

شغل: دانش آموز

سن: ۱۸

تحصیلات: متوسطه

محل شهادت: تهران

تاریخ شهادت: ۴-۹-۱۳۶۰


محمدحسین حسینی ایزدی، دانش‌آموز ۱۸ ساله و از هواداران فعال مجاهدین خلق، در سال ۱۳۶۰ به‌خاطر ایستادگی‌اش در برابر رژیم به شهادت رسید. اما داستان او تنها یک شهادت نیست؛ این داستان یک خانواده است که دو فرزندش را در فاصله‌ای کوتاه، در دو نبرد متفاوت اما بر سر یک ایمان از دست داد—ایمان به آزادی.

در روزهایی که زندان‌های رژیم از فریاد و شکنجه پر بود، آذر حسینی ایزدی ـ خواهر محمدحسین ـ تنها چند روز پیش از او دستگیر شد. دختر نوجوانی که از دبیرستان مرجان تهران به جبههٔ مقاومت پیوسته بود، زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت؛ شکنجه‌هایی چنان وحشیانه که وقتی او را به سلول انداختند، بیهوش بود و شلاق و کابل، سراسر بدنش را به توده‌ای از زخم و خون تبدیل کرده بود.

آذر، با وجود دردهای طاقت‌فرسا، تنها یک جمله را تکرار می‌کرد:

«من چیزی نگفتم… من وفادارم.»

روز بعد دوباره او را بردند، و باز بیهوش بازگرداندند. کابل‌ها چنان بر پشتش فرود آمده بود که پیراهن و پوستش به هم چسبیده بود و زندانیان ناچار بودند بدون هیچ امکانات پزشکی، تنها با دست خالی، لباس چسبیده به زخم را از بدنش جدا کنند؛ عملی که با فریادی خاموش و بیهوشی دوباره آذر همراه می‌شد.

زخم‌هایش چرک کرد. تب‌های بی‌پایان، بوی زخم که سلول را پر کرده بود، و نبودِ هرگونه دارو یا پانسمان، وضعیت او را به مرز مرگ رسانده بود. سرانجام شبی آذر را بردند و دیگر برنگشت. در ماه‌ها و سال‌های بعد، زندانیان آزادشده اعتراف کردند که آذر نه با گلوله، بلکه زیر شکنجه جان داده است؛ اما برای پنهان کردن جنایت، مرگ او را «تیرباران» ثبت کردند.

محمدحسین، برادرش، ۳ آذر ۱۳۶۰ در اوین تیرباران شد. وصیت‌نامه‌اش ۲۰ روز بعد به خانواده تحویل داده شد؛ همان روزی که به آنان گفته شد «آذر هم همراه برادرش اعدام شده است». اما حقیقت معلوم شد: آذر در همان روزها زیر شکنجه مقاومت کرده و مظلومانه شهید شده بود.

او «علی ایزد» نام تشکیلاتی محمدحسین را هرگز لو نداد.

او هرگز راز مقاومتش را فاش نکرد.

و آن راز را با خود برد.

دو خواهر و برادر، هر دو دانش‌آموز، هر دو نوجوان، هر دو در راه آزادی جان باختند. آن‌ها نمونهٔ زنده‌ای از نسلی هستند که در برابر وحشی‌ترین شکنجه‌ها ایستادند و در تاریک‌ترین سال‌های تاریخ ایران، روشنایی را زنده نگه داشتند.

یادشان، راهشان و وفاداری‌شان همچنان الهام‌بخش است؛ نه تنها برای همرزمان خود، که برای هر نسلی که آزادی را آرمان خود می‌سازد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر