۱۴۰۴ دی ۹, سه‌شنبه

ابراهیم هاشم‌زاده ثابت؛ ایستاده تا سپیده‌دمِ سربداری

 


محل تولد: آمل

سن: ۲۰

تحصیلات: متوسطه

محل شهادت: آمل

تاریخ شهادت: ۱۵-۳-۱۳۶۲


ابراهیم هاشم‌زاده ثابت در سال ۱۳۴۲، در روستای نوا، در خانواده‌ای محروم و زحمتکش چشم به جهان گشود. کودکی‌اش در خاک و رنج و کار گذشت؛ تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به پایان برد و سپس برای ادامه دبیرستان، زیر سرپرستی برادر بزرگ‌ترش راهی آمل شد. تابستان‌ها به نوا بازمی‌گشت تا در کشاورزی، تنها منبع درآمد خانواده، شریک رنج پدر و مادر باشد. از همان سال‌ها، زندگی به او آموخت که آزادی بهای سنگین دارد.

ابراهیم از یک‌سو طعم تلخ فقر را چشیده بود و از سوی دیگر شاهد یورش مزدوران ساواک شاه خائن به خانه محقر گلی‌شان برای دستگیری برادرانش، مجاهدان شهید صادق و اسماعیل، به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بود. همین صحنه‌ها کینه‌ای آگاهانه و آتشین علیه دیکتاتوری فاسد پهلوی در دل نوجوانی‌اش نشاند. به‌رغم آن‌که هنوز پانزده سال را تمام نکرده بود، در قیام‌ها و تظاهرات گسترده مردم علیه شاه خائن فعالانه شرکت کرد و قامتش را در صف آزادی‌خواهان راست نگه داشت.

پس از پیروزی انقلاب، با شناختی که به واسطه برادرانش از سازمان مجاهدین خلق داشت، به سازمان پیوست و به‌عنوان هواداری پرشور در بخش دانش‌آموزی جنبش ملی مجاهدین آمل به فعالیت پرداخت. در سال ۱۳۵۸، با پیگیری خستگی‌ناپذیر برای راه‌اندازی کتابخانه مهدی رضایی در روستای نوا کوشید؛ چراغی برای آگاهی در دل محرومیت. در ماه‌های نخست پس از انقلاب، فالانژها و مزدوران خمینی به‌دلیل سابقه مبارزاتی برادرانش جرأت تعرض به او را نداشتند، اما ابراهیم یک لحظه از مسیر افشاگری و روشنگری بازنایستاد.

او در همه فعالیت‌های تبلیغی و افشاگرانه سازمان حضور داشت و در تظاهرات بزرگ و مسالمت‌آمیز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ علیه ارتجاع حاکم، فعال و پیش‌رو بود. تنها چند روز پس از ۳۰ خرداد، در موج دستگیری جوانان و نوجوانان توسط مزدوران سپاه، در خانه برادرش در آمل دستگیر و به زندان نور منتقل شد. زندان برای ابراهیم توقفگاه نبود؛ میدان پایداری بود.

با وجود شکنجه‌ها و فشارهای بی‌امان، در زندان نیز دست از فعالیت برنداشت. همان‌جا هسته‌ای تشکیل داد و به جمع‌آوری کمک مالی و انتقال آن به سازمان همت گماشت. وقتی دژخیمان از این پایداری آگاه شدند، او را زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند. ماه‌ها ممنوع‌الملاقات بود. پدرش پس از ماه‌ها توانست به ملاقاتش برود و با دلِ نگران از او خواست—بی‌آن‌که کسی را لو بدهد—کمی کوتاه بیاید تا آزاد شود. اما ابراهیم با تبسمی آرام و استوار گفت:

«پدر، من برادرِ شهیدان مجاهد صادق و مهدی هستم. به‌زودی مرا هم اعدام خواهند کرد. به خواهر و برادرم بگو بیایند برای آخرین بار آنها را ببینم.»

شادابی، انگیزه بالا، جدیت در انجام مسئولیت‌ها و قیمت‌دادن برای دیگران، ویژگی‌هایی بود که ابراهیم را در میان همرزمانش به‌عنوان انقلابیِ سرموضع شناسانده بود. دادستان جنایتکار و امام‌جمعه پلید آمل، یوسفیان، به او گفت: «آزادَت می‌کنیم، به یک شرط؛ در مصاحبه شرکت کنی و بگویی راه برادرانت اشتباه بوده و بعد هم در نماز جمعه شرکت کنی.»

پاسخ ابراهیم قاطع و روشن بود:

«اولاً راه برادرانم کاملاً درست بوده و من آن را ادامه می‌دهم. ثانیاً شما کثیف و خائن به مردم و دروغگو هستید. من به هیچ‌وجه پشت سر شما نماز نمی‌خوانم. من و دیگر برادرانم به‌خاطر آزادی خلق‌مان قدم برداشتیم.»

پس از این رویارویی، عوامل شکست‌خورده رژیم او را دوباره زیر شکنجه‌های قرون‌وسطایی بردند؛ چنان‌که پدر در ملاقات آخر او را نشناخت. اما ابراهیم باز هم پدر را دلداری داد:

«ناراحت نباش. من و برادرانم و مادرم، در راه خدا رفتیم. تو نیز صبور باش.»

سرانجام، دژخیمان جنایتکار که در برابر این مجاهد خلق پاکباز و سرموضع درمانده بودند، در سپیده‌دم ۱۵ خرداد ۱۳۶۲، او را در آمل سربدار کردند.

مجاهدان خلق صادق و اسماعیل، برادران او، از زندانیان زمان شاه بودند و بتول جلالی‌زاده، مادرش، از شهدای سرفراز مجاهدین خلق است که در سال ۱۳۶۰ به دست دژخیمان خمینی به‌شهادت رسید.

ابراهیم هاشم‌زاده ثابت ایستاد، سخن گفت، شکنجه را تاب آورد و سرانجام، با سرِ افراشته به سپیده‌دم آزادی پیوست؛ نامی که در حافظه مقاومت می‌درخشد و راهی که همچنان ادامه دارد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر