۱۴۰۴ دی ۸, دوشنبه

معلمی که تسلیم نشد

 


محل تولد: بناب

شغل: معلم

سن: ۲۹

تحصیلات: دیپلم

محل شهادت: مراغه

تاریخ شهادت: ۱۹-۱۰-۱۳۶۰


مجاهد شهید میرحسن آتش‌پیکر در سال ۱۳۳۱ در شهر بناب متولد شد. دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهر سپری کرد و موفق به اخذ دیپلم شد. شرایط سخت اقتصادی خانواده سبب شده بود که از همان سال‌های نوجوانی، همزمان با تحصیل، کار کند و رنج معیشت مردم محروم را با تمام وجود لمس نماید. همین تجربه زیسته از فقر و نابرابری، پایه‌های آگاهی اجتماعی و انقلابی او را شکل داد.

پس از پایان تحصیلات، شغل معلمی در هنرستان را برگزید؛ حرفه‌ای که برای او تنها یک شغل نبود، بلکه رسالتی اجتماعی و انسانی به‌شمار می‌آمد. میرحسن از سال ۱۳۵۶، همزمان با اوج‌گیری تظاهرات مردمی علیه دیکتاتوری شاه، آگاهانه وارد فعالیت‌های سیاسی شد و در جریان قیام ضدسلطنتی مردم ایران در سال ۱۳۵۷، حضوری فعال و تأثیرگذار در شهر بناب داشت.

مدت کوتاهی پس از پیروزی انقلاب، با شناخت عمیق‌تری که نسبت به ماهیت ارتجاعی و ضدخلقی حاکمیت آخوندی پیدا کرد و با آشنایی با سازمان مجاهدین خلق و آرمان‌های رهایی‌بخش آن، مسیر مبارزاتی خود را شفاف‌تر و مصمم‌تر ادامه داد. او پس از بازگشایی مدارس، بار دیگر به شغل معلمی در هنرستان شهر بازگشت، اما این‌بار کلاس درس را به سنگر آگاهی و مقاومت تبدیل کرد. میرحسن با کار روشنگرانه و پیگیر در میان دانش‌آموزان، خطوط انقلابی و مردمی سازمان مجاهدین خلق را ترویج می‌کرد و چهره فریبکار، سرکوبگر و شیاد ارتجاع خمینی را برای نسل جوان افشا می‌نمود.

گسترش این فعالیت‌ها خشم مزدوران حاکمیت آخوندی را برانگیخت و آنان او را به یکی از روستاهای اطراف تبعید کردند. اما تبعید نیز نتوانست صدای آگاهی‌بخش این معلم مجاهد را خاموش کند. او در همان روستا نیز به افشاگری سیاسی علیه سرکوب‌ها و جنایات رژیم و به معرفی آرمان‌های انقلابی و آزادی‌خواهانه مجاهدین خلق ادامه داد.

در روز تاریخی ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، میرحسن با عزم انقلابی و شور وصف‌ناپذیر در تظاهرات شرکت کرد. هنگامی که پاسداران خمینی قصد دستگیری او را داشتند، پس از درگیری شدید و شجاعانه با آنان، موفق شد از محاصره بگریزد و بار دیگر اراده پولادین خود را به نمایش بگذارد.

سرانجام در ۸ آبان ۱۳۶۰، مزدوران خمینی او را دستگیر کردند. از همان لحظه بازداشت، میرحسن زیر شدیدترین شکنجه‌های ضدبشری قرار گرفت؛ شکنجه‌هایی که تمام بدنش را مجروح و آزرده کرد. اما ایمان خلل‌ناپذیر او به آرمان‌های سازمان مجاهدین خلق، دژخیمان را در شکستن مقاومتش ناکام گذاشت. او با سکوت آگاهانه و ایستادگی قاطع، بازجویان را در دستیابی به هرگونه اطلاعات شکست داد و اراده انقلابی خود را بر آنان تحمیل کرد.

در بیدادگاهی فرمایشی که تنها چند دقیقه به طول انجامید، حاکم شرع خمینی حکم اعدام او را صادر کرد و سپس با وقاحت به او گفت در صورت ندامت، محکوم کردن مبارزه انقلابی مسلحانه و تأیید احکام ضدانقلابی دادگاه‌های خمینی علیه مجاهدین خلق، حکم لغو خواهد شد. اما این مجاهد پاکباز با قاطعیت پاسخ داد:

«من که هر روز شاهد اعدام بسیاری از خواهران و برادران مجاهد خود هستم، چطور می‌توانم تسلیم یک مشت خائن و جنایتکار شوم…»

میرحسن آتش‌پیکر در نامه‌ای که پیش از اعدام برای یکی از نزدیکان خود نوشت، با صراحت و آگاهی عمیق انقلابی چنین تأکید کرد:

«من نمی‌توانم ادراکات اجتماعی خود را فدای خانواده‌ام بکنم… و صدای بلند و فریاد رسای مجاهدین را نشنیده و در زندگی فردی خود شادمان باشم.»

بدین‌سان، این معلم مجاهد و آگاه، در تاریخ ۱۹ دی‌ماه ۱۳۶۰ در مراغه، سرفرازانه در برابر جوخه اعدام دژخیمان خمینی ایستاد و با خون پاک خود بر عهدی که با خلق و آزادی بسته بود، مهر وفا زد. نام میرحسن آتش‌پیکر به‌عنوان نماد معلمی آگاه، مجاهدی استوار و فرزندی قهرمان از مردم آزاده آذربایجان، برای همیشه در تاریخ مقاومت مردم ایران ماندگار شد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر