۱۴۰۴ دی ۱۱, پنجشنبه

مریم توسلی مقدم؛ زن مجاهد خلقی که ایستاد، سیلی زد و جاودانه شد

 


محل تولد: آمل

سن: ۲۲

تحصیلات: دانشجو

محل شهادت: آمل

تاریخ شهادت: ۲۲-۷-۱۳۶۰


مریم توسلی مقدم، زن مجاهد خلقی از آمل، در سال ۱۳۳۸ چشم به جهان گشود؛ دختری از دل شمال، با قلبی آرام و اراده‌ای آتشین. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در زادگاهش آمل گذراند و سپس برای ادامه راه دانش، وارد دانشگاه مشهد شد. دانشجویی جوان، اما با نگاهی فراتر از زمانه؛ از همان سال‌ها، سادگی، پاکی و بی‌آلایشی‌اش زبانزد دوستان و بستگان بود. با آن‌که از خانواده‌ای مرفه و سرشناس می‌آمد، دل در گرو مردم داشت و زیستنش بوی تعهد می‌داد.

سال ۱۳۵۶، سال بیداری آگاهانه مریم بود. مطالعه کتاب‌های سیاسی روشنگر و حضور در محافل مذهبی–سیاسی، او را به صف مبارزه علیه نظام سلطنتی کشاند. با اوج‌گیری قیام مردم ایران علیه شاه خائن، مریم در تظاهرات‌ها حضوری فعال داشت. در همین مسیر، با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد؛ آشنایی‌ای که با خواندن زندگی‌نامه شهدا و دفاعیات آتشین آنان در بیدادگاه‌های شاه، به انتخابی ریشه‌دار بدل شد. او هوادار سازمان شد، نه از سر هیجان، که از سر شناخت.

پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، مریم فعالیت خود را در انجمن دانشجویان مسلمانِ هوادار سازمان در دانشگاه مشهد آغاز کرد. به‌عنوان میلیشیایی پرشور، در عرصه‌های سیاسی و تبلیغی بخش دانشجویی سازمان حضوری فعال و مؤثر داشت؛ حضوری که از ایمان می‌آمد و با جسارت پیوند خورده بود.

در ۳۱ فروردین ۱۳۵۹، هنگامی که چماقداران حکومتی با پشتیبانی پاسداران جنایتکار و با سلاح‌های سرد و گرم به ستاد مجاهدین در مشهد یورش بردند، مریم در صف نخست ایستادگی بود. در آن هجوم وحشیانه، شکرالله مشکین‌فام، از اعضای قدیمی سازمان، به شهادت رسید. مریم، در کنار دیگر خواهران و برادران مجاهد، با تمام وجود از ستاد سازمان دفاع کرد و بی‌پروا در برابر قمه‌کشان و مزدوران ارتجاع ایستاد.

خرداد ۱۳۵۹، با آغاز کودتای ضدفرهنگی خمینی و هجوم اوباش حکومتی به دانشگاه‌ها، مریم بار دیگر در خط مقدم دفاع از حریم دانشگاه قرار گرفت. در همان درگیری‌ها مجروح شد، اما درد خود را فراموش کرد و به یاری دانشجویان زخمی شتافت؛ آنان را به نقاط امن رساند تا از گزند بیشتر در امان بمانند. برای او، انسان و مسئولیت، بر هر چیز مقدم بود.

پس از تعطیلی دانشگاه‌ها، مریم به آمل بازگشت و فعالیتش را در ارتباط با جنبش معلمین سازمان ادامه داد. در تظاهرات بزرگ و مسالمت‌آمیز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، در اعتراض به سرکوب کامل آزادی‌ها توسط رژیم خمینی، حضوری فعال داشت. با سرکوب خونین این تظاهرات و آغاز دستگیری‌ها و اعدام‌های گسترده، و با شروع مبارزه مسلحانه انقلابی، مریم آگاهانه به فعالیت مخفی روی آورد.

در ابتدای تابستان ۱۳۶۰، با وجود اصرار فراوان پدر و مادر، به ییلاق نرفت و در شهر ماند؛ زیرا تصمیم گرفته بود خانه بزرگ و هتلِ متعلق به پدرش را در اختیار همرزمان مجاهد قرار دهد تا پناهی برای استقرار آنان در آن شرایط دشوار باشد. این انتخاب، نشان روشنی از تقدم آرمان بر آسایش بود.

اوایل مهر ۱۳۶۰، مریم همراه چند تن از همرزمانش، در میان صدها شهروند آملی و به‌صورت ناشناس، برای بزرگداشت هفتمین روز شهادت دو مجاهد اعدام‌شده بر مزار آنان حاضر شد. پاسداران جنایتکار برای متفرق کردن جمعیت، به شلیک روی آوردند؛ در این جنایت، مهرعلی نوربخش و حمیرا محمدی به شهادت رسیدند. مریم، پیکر حمیرا را در آغوش گرفت؛ لباسش به خون دوست و همرزمش آغشته شد. در مسیر بازگشت، با خودروی گشتی سپاه مواجه و همراه همرزمش دستگیر و به زندان منتقل شد.

حمیرا از همان آغاز، زیر شکنجه‌های شدید قرار گرفت؛ آثار کابل حتی پس از شهادتش نیز بر پیکرش نمایان بود. چند شب بعد، در دادگاهی نمایشی، بازپرس با فحاشی رکیک به مریم هجوم آورد. پاسخ مریم، پاسخ یک زن مجاهد خلق بود: سیلی‌ای محکم بر چهره توهین. دژخیمان تاب این ایستادگی را نیاوردند؛ پس از ضرب‌وشتم، حاکم ضدشرع خمینی بلافاصله حکم اعدام او را صادر کرد.

در نیمه‌شب ۲۲ مهر ۱۳۶۰، نام پاک مریم را در میان بهت و اندوه هم‌بندان صدا زدند و در سحرگاه، این مجاهد گرد و دلیر را به جوخه اعدام سپردند. او با ایستادگی بر مواضع مجاهدی و مقاومتی درخشان، به کاروان عظیم شهدای مجاهد خلق پیوست؛ در ۲۲ سالگی، اما با عمری از شرف.

مریم توسلی مقدم، زن مجاهد خلقی که در وصیت‌نامه پرشورش نوشت راهی جز آزادی و تحقق جامعه بی‌طبقه توحیدی نمی‌شناسد؛ که پس از آگاهی، هر انسان رسالتی دارد و باید آن را به انجام برساند. او به این رسالت وفادار ماند، تا آخرین نفس.

درود بر خلق قهرمان

سلام بر آزادی

مرگ بر ارتجاع


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر