۱۴۰۵ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

علی؛ راننده جاده‌های آزادی

 


محل تولد: احمد سرگوراب

شغل: راننده سواری

سن: ۲۰

تحصیلات: دیپلم هنرستان صنعتی رشت

محل شهادت: رشت

تاریخ شهادت: ۲۰-۱۰-۱۳۶۰

محل زندان: فومن و زندان رشت


علی منصوری احمدسرایی در سال ۱۳۴۰، در روستای احمدسرگوراب از توابع شفت چشم به جهان گشود؛ در میان مردمی زحمتکش که فقر، اما نه ایمان و غیرت، در زندگی‌شان جاری بود. او تحصیلات خود را تا دیپلم هنرستان صنعتی ادامه داد و از همان نوجوانی، بار مسئولیت را بر دوش کشید. روزهای تعطیل و تابستان‌ها برایش زمان استراحت نبود؛ کار می‌کرد تا سهمی در تأمین معیشت خانواده داشته باشد.

جرقه آگاهی، آغاز راهی بی‌بازگشت

در سال‌های دبیرستان، آشنایی با معلمی فداکار، مجاهد شهید محمود حجتی، مسیر زندگی علی را دگرگون کرد. این آشنایی، دروازه‌ای شد به‌سوی شناخت آرمان آزادی و پیوستن به راهی که پایانش، جز فدا و ایثار نبود. علی از همان روزها، قدم در مسیر مبارزه گذاشت و در تظاهرات علیه رژیم شاه حضوری فعال و پرشور داشت.

میلیشیایی خستگی‌ناپذیر در سنگر افشاگری

پس از انقلاب ضدسلطنتی، در سال ۱۳۵۸ فعالیت سازمانی خود را آغاز کرد. او به‌عنوان یک مجاهد خلق پرشور، در توزیع نشریات، کتاب‌ها و پیام‌های روشنگرانه، نقشی برجسته داشت. روستاهای فومنات و شهر رشت، شاهد تلاش‌های بی‌وقفه او بودند؛ رساندن صدای حقیقت به مردمی که زیر فشار ارتجاع حاکم، تشنه آگاهی بودند.

این مسیر البته بی‌هزینه نبود. علی بارها هدف حمله چماقداران خمینی و پاسداران سرکوبگر قرار گرفت. در یکی از این حملات، با چوب‌های میخ‌دار آن‌چنان بر سر و بدنش کوبیدند که مدتی در بستر درمان افتاد؛ اما این زخم‌ها نه‌تنها او را متوقف نکرد، بلکه اراده‌اش را صیقل داد.

از شهر تا جنگل؛ ادامه نبرد در دل خطر

پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز فاز نوین مبارزه، علی نیز به زندگی مخفی روی آورد. او به‌عنوان رابطی جسور میان شهر و جنگل، فعالیت‌هایش را ادامه داد. رژیم برای دستگیری‌اش جایزه تعیین کرده بود؛ اما او همچنان در میان مردم و همرزمانش، حضوری فعال داشت.

در میان یاران، علی به صفا، فداکاری، تواضع و روحیه ازخودگذشتگی شناخته می‌شد. شجاعتش زبانزد بود. یکی از صحنه‌های فراموش‌نشدنی زندگی‌اش، فرار از محاصره نیروهای سپاه در پل عراق رشت بود؛ جایی که زیر باران گلوله، با دوندگی زیگزاگ از مرگ گریخت و با کمک یک زن شجاع از مردم، از خطر نجات یافت. آن زن، بی‌هیچ تردیدی پناهش داد؛ تصویری از پیوند عمیق مجاهدین خلق با مردم.

دستگیری و ایستادگی در برابر شکنجه

در مهر ۱۳۶۰، هنگام حرکت به‌سوی جنگل، توسط یکی از مزدوران شناسایی و دستگیر شد. چهار ماه اسارت، برای علی صحنه‌ای از مقاومت بود. در سلول‌های انفرادی، زیر شدیدترین شکنجه‌ها، نه خم شد و نه سکوت کرد. تنها دو بار اجازه ملاقات کوتاه با مادرش را یافت؛ مادرش از قامت خمیده اما روح استوار فرزندش گفت.

شهادت؛ انتخاب آگاهانه یک مجاهد

سرانجام در ۲۰ دی ۱۳۶۰، این مجاهد خلق را به جوخه اعدام سپردند. اما حتی در واپسین لحظات، تسلیم نشد. به پاسدارانی که او را به انصراف از آرمان دعوت می‌کردند، با صراحت پاسخ داد:

«مرا از شهادت نترسانید؛ شهادت افتخار من است و برایش لحظه‌شماری می‌کنم.»

محبوب در دل مردم، بی‌نام در خدمت

پس از شهادتش، حقیقتی بزرگ آشکار شد. مردم محروم منطقه، دسته‌دسته به خانه‌اش آمدند؛ از کمک‌ها، مهربانی‌ها و حمایت‌های بی‌ادعای علی گفتند. خانواده‌اش تازه فهمیدند که او چگونه بی‌صدا، پناه مردم بوده است.

علی منصوری احمدسرایی، نه‌فقط یک مبارز، که تکیه‌گاهی برای رنج‌دیدگان بود؛ مجاهدی که زندگی‌اش را وقف آزادی و مردم کرد.

یادش گرامی، راهش پر رهرو


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر