۱۴۰۵ فروردین ۳۱, دوشنبه

احمد کلالی؛ حماسه‌ی سرخِ اوین

 


محل تولد: -

سن: ۳۱

تحصیلات: دانشجو

محل شهادت: تهران

تاریخ شهادت: ۱۶-۲-۱۳۶۱


احمد کلالی نصرآبادی (رسول)، متولد سال ۱۳۳۰، دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف بود که مسیر مبارزه را از دل فعالیت‌های دانشجویی علیه حاکمیت فاسد و وابسته شاه آغاز کرد. او در جریان همین مبارزات با نام و آرمان سازمان مجاهدین خلق آشنا شد. پس از ضربه خائنانه اپورتونیست‌های چپ‌نما در سال ۱۳۵۴، احمد از طریق مجاهد شهید علیرضا الفت رابطه خود را با سازمان حفظ کرد و با تشکیل هسته‌های فعال دانشجویی، از خط و خطوط اصیل مجاهدین در برابر انحرافات دفاع نمود.

او از سال ۱۳۵۵ به زندگی مخفی روی آورد، در حالی که همچنان پیوند فعال خود را با دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف حفظ کرده بود. در تظاهرات پرشور عاشورای ۱۳۵۷ در خیابان‌های تهران، احمد نقشی کلیدی در تدارک و هدایت حرکت‌های مردمی علیه رژیم شاه ایفا کرد. پیش از انقلاب، او در بخش انتشارات سازمان مسئولیت داشت و پس از پیروزی بر دیکتاتوری سلطنتی، به بخش کارگری منتقل شد. حضور مستقیم او در کارخانه‌ها و تنظیم مقالات افشاگرانه در نشریه «بازوی انقلاب»، نقش به‌سزایی در ارتقای آگاهی طبقه کارگر داشت.

پس از سرفصل ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و پایان فعالیت‌های مسالمت‌آمیز، احمد به مبارزه مخفی روی آورد و در بخش کارمندی، مسئولیت حساس تهیه و حفاظت از پایگاه‌ها را بر عهده گرفت. در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱، در منطقه یوسف‌آباد تهران، در حالی که پای کیوسک تلفن بود، توسط گشتی‌های رژیم دستگیر شد. هوشمندی او در عادیسازی باعث شد هویتش مخفی بماند و حتی در اوین بازرسی بدنی دقیق نشود. او که قرص سیانور خود را تا سلول حفظ کرده بود، در نیمه‌شب ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۱، پیش از آنکه دشمن به هویت او پی ببرد، با خوردن آن جان خود را فدای راه آزادی کرد و تنها پیکر بی‌جانش را برای دژخیمان باقی گذاشت.

بخش‌هایی از وصیت‌نامه پرشور احمد در سال ۱۳۶۰:

«به‌راستی در کدامین صحنه‌ٔ تاریخ هزاران انسان انقلابی برای حراست از حریم مقدس آزادی و استقلال اینچنین دلاورانه شکنجه و اعدام را پذیرا شده‌اند و بر فرومایگی و حماقت جلادان خود ریشخند زده‌اند. بیچاره ارتجاع! چه خام و کوردل است که می‌خواهد سجاده‌ٔ ریا و فریب خود را بر این خونهای سرخ و جوشان گسترده نگه دارد. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون... من احمد کلالی افتخار می‌کنم که برگی از این درخت شکوهمند هستم و بار دیگر با خدای خویش پیمان می‌بندم که تا جان در بدن دارم در راه آرمانهای انقلابی و مقدس این سازمان که در پرورش انسان انقلابی و برپایی جامعه‌یی توحیدی و عاری از طبقات خلاصه می‌شود مبارزه کنم.»

احمد که قریحه‌ای شاعرانه داشت، پس از شهادت همرزمش سارا مختارزاده زیر شکنجه، این شعر ماندگار را سرود:

بار دیگر ز شاخه‌‌‌ی پر بار انقلاب

این باد هرزه گرد -کفتار پیر شوم

خونین گلی ربود

غافل که رنگ و بوی گل

نشأت گرفته ز خون مجاهدین

در ذهن سبز جنگل مردم

در قامت بلند همت یاران

در هر زمین و زمان

جاودانه است


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر