۱۴۰۴ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

با یاد مجاهد شهید احمد رضایی زارع – قلبی سرشار از عشق به محرومان، دستانی گره‌خورده در ستیز با ستمگران

 


محل تولد: کاشان

شغل: کارمند رادیو تلویزیون

سن: ۲۳

تحصیلات: -

محل شهادت: تهران

تاریخ شهادت: ۱۳-۷-۱۳۶۰


احمد رضایی زارع، مجاهدی از تبار رنج، در تابستان ۱۳۳۷، در خانواده‌ای کارگری و محروم در شهر کاشان به دنیا آمد. او فرزند رنج و فقر بود. با دستان پینه‌بسته پدر و قامتی خمیده از کارِ مادر قالیباف، بزرگ شد و اولین آموزه‌های عدالت‌خواهی را از زندگی خود آموخت. دردی مشترک با توده‌های زحمتکش، قلب پاک او را لبریز از عشقی آتشین به محرومان و نفرتی مقدس به ستمگران ساخت.

در جریان انقلاب ضدسلطنتی، احمد در خط مقدم مبارزه ایستاد. از پخش اعلامیه و ساماندهی تظاهرات گرفته تا سازمان‌دهی مردم برای قیام، او لحظه‌ای از خروش و حرکت بازنماند. در این راه بود که با آرمان‌های توحیدی و انقلابی سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و تصمیم گرفت مسیر زندگی‌اش را با سلاح آگاهی و ایمان پی بگیرد.

پس از پیروزی انقلاب و بازگشایی دانشگاه‌ها، احمد در دانشکده تلویزیون نقش مهمی در پایه‌گذاری انجمن دانشجویان مسلمان داشت. اما هنوز بوی خیانت از خاک برنخاسته بود. جمهوری نوبنیاد، رنگ دیگری از استبداد را نمایان می‌کرد. احمد که طعم تلخ ظلم را در دوران پهلوی چشیده بود، نمی‌توانست نسخه‌ی واپسگرای دیگری از همان ستم را بپذیرد.

او می‌گفت:

«در راهی که ما قدم نهادیم، هر لحظه باید انتظار شهادت داشته باشیم.»

با چنین روحیه‌ای، احمد تمام وقت در خدمت آرمان‌های سازمان قرار گرفت. هر وظیفه‌ای که به او واگذار می‌شد، با تعهد و دقت مثال‌زدنی انجام می‌داد. دوستان و همرزمانش، او را مظهر شور، امید و پایداری می‌دانستند. هیچ‌گاه مایوس نمی‌شد. بارها می‌گفت:

«من که هوادار سازمانی چون سازمان مجاهدین خلق هستم، چگونه می‌توانم بگویم نشد یا نمی‌شود؟!»

در پرتو این شناخت عمیق از مسیر پرسنگلاخ آزادی، با ایمان و اراده‌ای آهنین می‌گفت:

«ما بن‌بست‌های تاریخی عظیمی را شکسته و خواهیم شکست؛ و از میان سدها و موانع بزرگ، راه خود را باز خواهیم کرد!»

او که کارمند رادیو و تلویزیون بود، مدت‌ها قبل از شهادتش، برای آنکه بیشتر در خدمت مردم باشد، شغل دولتی‌اش را ترک کرد و به‌طور حرفه‌ای به صفوف تمام‌وقت مجاهدین پیوست.

سرانجام، در سیزدهم مهرماه سال ۱۳۶۰، در کنار مجاهد قهرمان محمد بقایی، در یکی از محله‌های تهران به محاصره مزدوران پاسدار درآمد. اما احمد و محمد، تا آخرین لحظه جنگیدند. پیش از آنکه اسیر شوند، شماری از نیروهای دشمن را به هلاکت رساندند. سپس خود نیز، در درگیری مسلحانه، سرافرازانه به شهادت رسیدند؛ بی‌آنکه حتی یک کلمه از اسرار خلق و سازمان را به دشمن بسپارند.

آنان رفتند، اما نام‌شان ماند؛ و پیامی که تا امروز در قلب هر آزادی‌خواهی زنده است.


با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

https://t.me/shahidanAzadai96

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر