۱۴۰۴ شهریور ۲۶, چهارشنبه

محمود مکوندی؛ پرستوی خونین‌بال مسجدسلیمان

 


محل تولد: مسجد سليمان

شغل: کارمند ساختمان

سن: ۲۳

تحصیلات: -

محل شهادت: مسجد سلیمان

تاریخ شهادت: ۳۰-۳-۱۳۶۰


محمود مکوندی در سال ۱۳۳۷ در مسجدسلیمان متولد شد. پس از مرگ پدر، سرپرستی خانواده را به دوش گرفت و از نوجوانی به کار پرداخت و در یک شرکت ساختمانی مشغول شد. در دوران انقلاب با جدیت در تمام راهپیمایی‌ها شرکت داشت و چند بار نیز به زندان افتاد.

پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، از نخستین کسانی بود که در تشکیل سپاه پاسداران در مسجدسلیمان نقش داشت، اما خیلی زود با دیدن انحصارطلبی و سرکوب مرتجعین، از آن جدا شد. او با آشنایی با آرمان‌های سازمان مجاهدین خلق ایران، همه توان و نیرویش را در راه آزادی مردم ایران به کار گرفت.

سرانجام در روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، هم‌زمان با تظاهرات سراسری مردم ایران، محمود در شهر مسجدسلیمان به دست مزدوران رژیم جان باخت. در حالی که با مشت‌های گره‌کرده شعار آزادی سر می‌داد، پاسدار جنایتکار احمد سراجدین با قمه از پشت به کلیه‌ها و شکمش زد و او را غرق در خون کرد. با وجود تلاش یارانش برای رساندن او به بیمارستان، محمود بر اثر جراحات به شهادت رسید.

پاسداران که حتی از پیکر بی‌جان شهدا هراس داشتند، به بیمارستان یورش بردند و جسد او را دزدیدند تا مخفیانه دفن کنند. اما مردم خشمگین مسجدسلیمان با آگاهی از این موضوع، در کنار خانواده و همرزمان شهید، با شکوهی بی‌نظیر پیکرش را از بیمارستان شیر و خورشید تا قبرستان چهاربیشه مشایعت کردند. جمعیت انبوه در تمام مسیر شعار می‌داد:

«می‌کشم، می‌کشم آن‌که برادرم کشت»

این تشییع باشکوه، لرزه بر اندام پاسداران انداخت تا جایی که جرأت هیچ دخالتی نداشتند. محمود در میان شعارهای آزادی‌خواهانه مردم به خاک سپرده شد.

اما کینه و وحشی‌گری پاسداران تا مزار او نیز ادامه یافت. تنها دو روز پس از خاکسپاری، مزدوران مزارش را منفجر کردند. با وجود آن، خانواده و مردم دوباره سنگ قبرش را ساختند. رژیم سه بار مزار محمود را تخریب کرد، اما نتوانست یاد و خاطره او را از دل‌ها بزداید.

این مزار هنوز رازها و اشک‌های بسیاری را در سینه دارد؛ مزاری که شاهد عشق به آزادی، استقامت، دعاها و زمزمه‌های مردم است. محمود مکوندی با خون خود نوشت که آزادی از زندگی زیر یوغ دیکتاتوری آخوندی شیرین‌تر است.

تو رفتی

شهر در تو سوخت

باغ در تو سوخت

اما دو دست جوانت

بشارت فردا

هر سال سبز می‌شود…

یادش گرامی، نامش جاودان.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر