۱۴۰۴ دی ۱۱, پنجشنبه

علی سهیمی؛ روانِ آگاه، بازوی آتشین مقاومت

 


محل تولد: تهران

سن: ۲۴

تحصیلات: دانشجو روان شناسی

محل شهادت: تهران

تاریخ شهادت: ۲۸-۶-۱۳۶۰


با یاد مجاهد شهید علی سهیمی؛ جوانی از جنوب تهران که روانِ آگاه و ارادهٔ آتشینش را یک‌جا در مسیر آزادی ایران نهاد و تا آخرین نفس ایستاد.

علی سهیمی در سال ۱۳۳۶ در تهران چشم به جهان گشود. از همان سال‌های نوجوانی، روحی پرسشگر و حساس به رنج انسان داشت؛ روحی که او را به تحصیل در رشتهٔ روان‌شناسی در دانشگاه ملی کشاند. اما دانشگاه برای علی تنها کلاس و کتاب نبود؛ میدان آگاهی و انتخاب بود. همان‌جا با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و راهی را برگزید که پایانش شهادت و آغازش جاودانگی بود.

پیش از انقلاب، در محله‌های خیابان ایران و ژاله، نام علی با تپش تظاهرات و فریاد مردم گره خورده بود. او از گردانندگان اصلی قیام‌های خیابانی علیه نظام شاه خائن بود؛ شب‌ها در جنگ و گریز با مأموران سرکوب، بارها تا آستانهٔ دستگیری پیش رفت و هر بار با جسارت و هوشیاری صحنه را ترک کرد. علی خود روایت می‌کرد که آنان که بعدها بر مسند قدرت نشستند، آن روزها جرأت حضور در میدان نداشتند؛ و این تناقض تلخ، آتش آگاهی او را شعله‌ورتر می‌کرد.

پس از انقلاب و بازگشایی دانشگاه‌ها، علی در صف هواداران سازمان، با انجمن دانشجویان مسلمان در ارتباط بود و با مطالعهٔ نشریات و کتاب‌های سازمان، شناختش را ژرف‌تر می‌کرد. سال ۱۳۵۸ عزمش برای پیوستن حرفه‌ای به تشکیلات جزم شد و سرانجام در میانهٔ سال ۱۳۵۹، از طریق ارتباط با مجاهد شهید حسین ابریشمچی، به تشکیلات وصل شد. از آن پس، زندگی‌اش وقف مبارزه شد؛ بی‌وقفه، منظم و آگاهانه.

در تظاهرات مادران در ۷ اردیبهشت ۱۳۶۰، هنگامی که همراه میلیشیای مجاهد پیکر یکی از شهیدان را به بیمارستان می‌بردند، پاسداران برای دستگیری یورش آوردند. علی با جسارت از محاصره گریخت و گفت: «حتی برای بودن کنار جنازهٔ شهدا هم باید دستگیری و کشته بدهیم.» این کلام، خلاصهٔ راهی بود که برگزیده بود.

بهار ۱۳۶۰، حضور علی در تظاهرات‌های اعتراضی چشمگیر بود؛ گاه در موضع فرمانده تیم‌های میلیشیا. در تظاهرات بزرگ سی خرداد، در اوج خروش مردم، نقش فعالی داشت. پس از آن و با آغاز مبارزهٔ مسلحانهٔ انقلابی، زندگی مخفی را پذیرفت و در واحدهای عملیاتی سازمان قرار گرفت. تا پیش از دستگیری، دست‌کم در ۱۲ مأموریت عملیاتی شرکت کرد و در ۵ مأموریت، فرماندهی تیم را بر عهده داشت.

یارانش او را به نثار بی‌دریغ عواطف، جسارت در صحنه، ایمان عمیق به آرمان سازمان و توان شنیدن و فهمیدن دیگران می‌شناختند. شبی که خبر شهادت یکی از همرزمانش را شنید، با شنیدن «ابراهیم در آتش» از عمق وجود گریست؛ گریه‌ای برای مظلومیت مجاهدانی که همه‌چیز خود را کف اخلاص گذاشتند. او شهادت یاران را به عاشورای حسینی پیوند می‌زد و ایمانش از این پیوند جان می‌گرفت.

در اواسط شهریور ۱۳۶۰، در میدان وثوق تهران، توسط مزدوران خمینی شناسایی شد. درگیری آغاز شد؛ گلوله‌ای دستش را نشانه رفت، اما علی ایستاد تا آن‌که در محاصرهٔ دژخیمان گرفتار و دستگیر شد. او را مستقیم به اوین بردند و زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند؛ شکنجه‌هایی که به گفتهٔ یکی از مزدوران هم‌محله‌ای‌اش، چنان بی‌وقفه بود که گویی دیگر نیازی به گلوله نمانده بود.

سرانجام، این مجاهد پاکباز در ۲۸ شهریور ۱۳۶۰، همراه با ۸۳ مجاهد دیگر، تیرباران و به شهادت رسید. پیکر پاکش را به خانواده تحویل ندادند؛ خانواده نام او را در روزنامهٔ رژیم دیدند و آن‌جا دانستند که علی به قافلهٔ جاودانگان پیوسته است.

علی سهیمی رفت، اما روانِ آگاه و بازوی آتشین مقاومت را برای نسل‌ها به یادگار گذاشت؛ نامی که در حافظهٔ مبارزه می‌تپد و راهی که همچنان ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر