تولد: ۱۳۴۳- تهران
شهادت: ۱۹فروردین ۱۳۹۰- اشرف
«امیدوارم که بتوانم با فدای جان ناچیز خودم که هدیهای ناقابل است، قسمتی کوچک از وظیفهای بزرگ را که در قبال خدا و خلق و به شکرانه این هدایت و نعمت بزرگ بر دوش دارم به انجام برسانم.
و ای کاش هزاران جان دیگر داشتم تا در این راه مقدس فدا کنم». - از وصیتنامه مجاهد شهید جعفر بارجی در اردیبهشت ۶۶جعفر بارجی با آن که هنگام پیروزی انقلاب بهمن، ۱۴سال بیشتر نداشت، از جوانان فعال مشهد در جریان انقلاب بود. در جریان این فعالیتها، هنگامی که با مجاهدین آشنا شد، با تمام قوا به آن پیوست و به تلاش در جهت آرمانهای مجاهدین خلق ایران پرداخت.
جعفر بهخاطر همین فعالیتها، در شهریور ۶۰ توسط پاسداران رژیم خمینی دستگیر شد و زیر شکنجه قرار گرفت و سپس مدت ۳سال را در زندان وکیل آباد مشهد بهسر برد. اما پس از دوران زندان، در بهمن ۶۵ به نوار مرزی ایران و عراق رفت و بهمجاهدین پیوست.
جعفر در همان زمان در وصیتنامه خود به تاریخ اردیبهشت ۶۶ نوشت:
«سخنی نیز با پدر و مادر مهربانم و سایر خویشان دارم، شما خود بهخوبی شاهد بودید که تنفس و زندگی در جامعه تحت ستم خمینی بدون ارتباط با مجاهدین چقدر برایم دردآور و کشنده بود. اکنون خوشحالم که عاقبت به مقصود حقیقیام دست یافتم و معنای زندگی واقعی را که همان عقیده و جهاد است… دریافتم».
من بهدنبال بهار/ من بهدنبال نسیم/ من پی یافتن دشتهای سرسبز و بزرگ/پشت این کوه بلند/پشت آن کوه سترگ/ پابرهنه زیر پا بوته خار/اما عاشق بهار.
از آن پس جعفر در ارتش آزادی، با تمام تون برای آزادی ایران جنگید، و از جمله در عملیاتی آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان شرکت کرد.
جعفر قهرمان در یکی از نامههایش در سال ۸۱ نوشته بود: ”تا آنجا که در توانم هست و با تمام وجودم تا آخرین نفس و آخرین قطره خون در راه رهایی خلق اسیر و در پرتو مهرتابان ذرهای کوتاهی نخواهم کرد“.
اما پرشکوهترین فراز زندگی جعفر، دوران ۸ساله پایداری در اشرف است. اشرفی که برای او تجسم همه آرزوهای مردم ایران و پرچم افراشته عزت و شرف میهنش بود و سرانجام نیز خون جوشانش را نثار خاک آن کرد.
0 نظرات:
ارسال یک نظر