محل تولد: کرمان
شغل: معلم
سن: ۲۴
تحصیلات: فوق دیپلم
محل شهادت: یاسوج
تاریخ شهادت: ۹-۱۰-۱۳۶۰
مجاهد شهید صدیقه جعفری در سال ۱۳۳۶ در شهر کرمان چشم به جهان گشود. از همان سالهای نوجوانی، روحیهای معترض و حساس نسبت به بیعدالتی داشت و نمیتوانست در برابر رفتارهای ظالمانه و محدودیتهای تحمیلشده سکوت کند. او پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دریافت دیپلم، در سال ۱۳۵۵ برای ادامه تحصیل وارد دانشسرای راهنمایی کرمان شد؛ مسیری که سرانجام او را به حرفه معلمی و مبارزه برای آزادی پیوند داد.
صدیقه در دوران دبیرستان، با مطالعه مسائل سیاسی و اجتماعی، به آگاهی بیشتری از شرایط جامعه دست یافته بود. او در اعتراض به سیاستهای مدیران حکومتی و برخوردهای غیرانسانی مسئولان مدرسه، فعالانه شرکت میکرد. اعتراضهایش چند بار به محرومیت چندروزه از حضور در کلاس انجامید، اما این فشارها نتوانست او را از بیان مخالفتش با بیعدالتی بازدارد. برای صدیقه، سکوت در برابر ظلم راهحل نبود؛ او از همان دوران جوانی آموخته بود که دفاع از کرامت انسان، به ایستادگی و پرداخت هزینه نیاز دارد.
در تابستان سال ۱۳۵۷، پس از پایان دوره دانشسرا، بهعنوان معلم دوره راهنمایی در شهر شهداد استان کرمان مشغول به کار شد. همزمان با گسترش قیام ضدسلطنتی مردم ایران، صدیقه کلاس درس را تحریم کرد، به کرمان رفت و به جمع معلمان اعتصابی استان پیوست. او در تظاهرات مردمی نیز حضوری فعال داشت و دوشادوش دیگر معترضان، در اعتراض به دیکتاتوری شاه شرکت میکرد. در آن روزهای سرنوشتساز، صدیقه تنها یک معلم جوان نبود؛ او خود را بخشی از جنبش مردمی میدانست که برای تغییر سرنوشت ایران به میدان آمده بود.
پس از پیروزی انقلاب، صدیقه با این امید که فضای جامعه دگرگون شده و آزادیهای مورد انتظار مردم تحقق خواهد یافت، با اشتیاق به حرفه معلمی بازگشت. اما آنچه بهتدریج در جامعه و بهویژه در نظام آموزشوپرورش مشاهده کرد، با آرمانهای انقلاب ضدسلطنتی فاصله داشت. او دریافت که حاکمان تازه، بهجای گشودن فضای آزادی، در مسیر محدود کردن حقوق مردم و تحمیل سیاستهای ارتجاعی گام برمیدارند.
صدیقه در برابر این وضعیت تسلیم نشد. مخالفت او با سیاستهای ارتجاعی رئیس آموزشوپرورش شهداد، به انتقالش به شهر گلباف استان کرمان انجامید. اما تغییر محل خدمت نیز نتوانست باورهایش را دگرگون کند. او نمیخواست شغل معلمی را از مبارزه برای آزادی جدا بداند و نمیتوانست در برابر آنچه خلاف آرمانهای مردم میدید، بیتفاوت بماند.
پس از سرخوردگی از عملکرد حکومت خمینی و خیانت به آرمانهای آزادیخواهانه انقلاب، صدیقه مدتی در جستوجوی راهی برای مقابله با شرایط موجود بود. سرانجام در سال ۱۳۵۹، راه و آرمان سازمان مجاهدین خلق ایران را با باورهای خود همسو یافت و با شور و اشتیاق به انجمن معلمان هوادار سازمان در کرمان پیوست. از آن پس، فعالیتهایش گستردهتر شد و در پخش اطلاعیههای سازمان، توزیع نشریه «مجاهد» و دیگر فعالیتهای تبلیغی و تشکیلاتی مشارکت کرد.
یکی از فعالیتهای او، توزیع مخفیانه شمار زیادی اطلاعیه در یکی از مدارس پسرانه گلباف بود. این اقدام چنان توجه نیروهای امنیتی را برانگیخت که گشتیهای موتورسوار سپاه چند روز در منطقه به جستوجو پرداختند تا بتوانند سرنخی از عامل این فعالیت به دست آورند. صدیقه با وجود خطر بازداشت، به فعالیت خود ادامه میداد؛ زیرا باور داشت که آگاهیرسانی و دفاع از آزادی را نباید بهخاطر تهدید و ارعاب کنار گذاشت.
پس از سرکوب خونین تظاهرات بزرگ و مسالمتآمیز سازمان مجاهدین خلق ایران در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مرحله جدید مبارزه، صدیقه نیز مانند بسیاری از همرزمان مجاهدش به زندگی مخفی روی آورد. او پس از مدتی به عضویت تیمهای عملیاتی سازمان در استان کرمان درآمد و مأموریتهای مختلفی را بر عهده گرفت. در این دوره، زندگی او با خطر دائمی دستگیری و تعقیب همراه بود، اما همچنان به فعالیت خود ادامه میداد.
در تابستان سال ۱۳۶۰، پاسداران خمینی دو بار برای دستگیری صدیقه به خانه پدری او هجوم بردند، اما موفق به یافتنش نشدند. این یورشها نشان میداد که خطر هر لحظه به او و خانوادهاش نزدیکتر میشود. بااینحال، صدیقه از ادامه راهی که برگزیده بود، دست نکشید.
او در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ۱۳۶۰ نیز شرکت داشت؛ تظاهراتی که با شعار «شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده» برگزار شد. در جریان درگیری و گریز با نیروهای سپاه، صدیقه بهاشتباه وارد کوچهای بنبست شد و هنگام بازگشت با یکی از اعضای بسیج روبهرو گردید. در آن لحظه سرنوشتساز، یکی از برادران همرزمش برای نجات او وارد عمل شد و به بهای دستگیری و فدا کردن جان خود، امکان فرار صدیقه را فراهم کرد. این واقعه، تصویری از خطرهایی است که او و همرزمانش در هر لحظه با آن مواجه بودند و از پیوندی حکایت میکند که در شرایط دشوار میان آنان شکل گرفته بود.
در نیمه دوم سال ۱۳۶۰، بهدلیل شناختهشدن در کرمان و افزایش خطر دستگیری، صدیقه ابتدا به شیراز و سپس به یاسوج منتقل شد. او در یاسوج، همراه با یک زن مجاهد خلق دیگر، در پایگاهی مستقر گردید. اما روزهای حضورش در این شهر نیز به آرامش نگذشت.
در ۹ دیماه ۱۳۶۰، پاسداران به پایگاه محل استقرار آنان حمله کردند. در جریان درگیری سنگین و نابرابر، صدیقه جعفری در کنار همرزم مجاهدش بهشهادت رسید. زندگی این زن مجاهد خلق که از دوران نوجوانی در برابر بیعدالتی ایستاده و سالهای جوانی خود را در مسیر مبارزه گذرانده بود، در ۲۴سالگی به پایان رسید؛ اما داستان پایداریاش با همان آخرین رویارویی خاتمه نیافت.
خانواده صدیقه، پس از آنکه یکی از هموطنان شریف یاسوجی خبر شهادتش را به آنان رساند، بیدرنگ برای تحویل گرفتن پیکر او راهی یاسوج شدند. بنا بر روایت خانواده، سرکردگان سپاه برای مدتی طولانی آنان را سرگردان کردند و سرانجام به محل پایگاه بردند؛ جایی که صدیقه و همرزمش در آن بهشهادت رسیده بودند. در آنجا، تصویری از پیکر خونین صدیقه را به خانواده نشان دادند که در آن آثار اصابت گلوله به گلوی او دیده میشد. برای خانوادهای که با امید یافتن و بازگرداندن عزیزشان راهی یاسوج شده بود، این لحظه با اندوهی جانکاه همراه بود.
صدیقه جعفری، معلمی که میتوانست سالهای بسیاری را صرف آموزش و پرورش نسلهای آینده کند، راه زندگی خود را با مبارزه برای آرمانهایی که به آنها باور داشت پیوند زد. از کلاسهای درس کرمان و شهداد تا فعالیتهای مخفی و روزهای دشوار حضور در یاسوج، او در برابر فشارها عقب ننشست. زندگی کوتاهش، روایت دختری از کرمان است که در برابر محدودیت و سرکوب سکوت نکرد و تا واپسین روزهای زندگی بر انتخاب خود پای فشرد.
سرگذشت او با سرگذشت همسرش، مجاهد خلق منوچهر اشتری، نیز پیوندی تلخ دارد. منوچهر اشتری چند سال پس از شهادت صدیقه، در سال ۱۳۶۴، به دست مأموران حکومت خمینی در زندان اوین تهران بهشهادت رسید. بدینترتیب، نام این دو مجاهد خلق با دو فصل از تاریخ سرکوب و مقاومت در دهه ۱۳۶۰ گره خورد؛ دو زندگی که هر یک در مسیری جداگانه، با رنج و ایستادگی همراه شد و در نهایت به بهای جانشان پایان یافت.
مجاهد شهید صدیقه جعفری در ۲۴سالگی جان خود را از دست داد، اما یاد او بهعنوان معلمی آگاه، زنی مبارز و انسانی پایدار در برابر سرکوب باقی ماند. او از نسلی بود که آزادی را آرمانی برای آینده ایران میدانست و زندگی خود را در راه آن گذاشت.
یاد صدیقه جعفری، زن مجاهد خلقی که از کلاس درس تا واپسین لحظه زندگی بر باورهایش ایستاد، گرامی باد.











