مجاهد گرانقدر حسین شریعتی، پس از ۴۵ سال نبرد بیوقفه با دیکتاتوری حاکم بر ایران در صفوف سازمان مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش ملی، در آلمان به جاودانگی پیوست.
من و تو یکی شوریم، از هر شعلهیی برتر که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست. چرا که از عشق رویینهتنیم
مجاهد گرانقدر حسین شریعتی، پس از ۴۵ سال نبرد بیوقفه با دیکتاتوری حاکم بر ایران در صفوف سازمان مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش ملی، در آلمان به جاودانگی پیوست.
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
خواهر مریم عزیز! هزاران درود و خدا قوت!
شما اسم مرا در کنفرانس جوانان به زبان آوردید و من منقلب شدم و در لحظه، احساسات خیلی متلاطم و دامنه داری داشتم که اشکم را سرازیر کرد و در نهایت آنچه که باقی ماند، از یکسو شرمساری و از سوی دیگر احساس نیاز به دادن تعهدات بالاتر و همچنین احساس دین شدید نسبت به شما بود خواهر مریم!
مادیاش اینکه بیشتر با شما و انقلاب شما حرکت بکنم. چرا که اتفاقاً در این هفتههای اخیر، با وجوه پیچیدهتری از ایدئولوژی جنسیت مواجه شدم مرا در شناخت آن و آموزش قوانین عبور خیلی کمک کرد و از این رهگذر با خود شما هر چه پیوند عمیقتری احساس کردم.
بگذریم! بهعنوان پیام به شما:
۱. هر جا اسمی از من برده میشود، مهاجمانه به رضایت از خود هیهات بگویم و تعهد جدیدی بدهم
۲. خواهر مریم با این کار نشان داد چه انتظاراتی از من و امثال من دارد و باید بیشتر با انقلاب او حرکت کنم (که دقیقاً ضدف و ج و این لحظات است) باید قیمت بیشتری بدهم و او را اثبات کنم
۳. به لحظه دیده شدن، با یادآوری بینام و نشانی اشرفیها، تهاجم کنم
وحید بنی عامریان
زندان قزلحصار
۱۴۰۴/۸/۹
استاد وارسته مقاومت چندی بود که بهخاطر بیماری در بیمارستان بستری بود
دکتر شیخی یار و غمخوار همیشگی مجاهدین عضو شورای مدیریت دانشکده فنی دانشگاه تهران از بدو انقلاب ضدسلطنتی تا ۳۰خرداد ۱۳۶۰، از مؤسسین تشکل «استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی کشور» و از اعضای اولیه شورای ملی مقاومت ایران بود
خانم رجوی فقدان استاد دکتر محمدعلی شیخی را که یک سرمایهٔ بزرگ علمی و سیاسی از آغاز انقلاب ضدسلطنتی در دانشگاه تهران بود، به جامعه اساتید و دانشگاهیان و همسنگران او در شورا و تمام مقاومت ایران، به خانواده و بستگان او و بهویژه به مسئول شورا که دکتر شیخی ۵دهه در تمام فراز و نشیبها و تحولات یار و یاور او بود، تسلیت گفت
استاد وارسته دکتر محمدعلی شیخی متولد ۱۳۲۵ در تهران که به راستی تا آخرین روز حیات دلش برای کانونهای شورشی پر میکشید، از اولین روزهای حاکمیت فاشیسم دینی به مخالفت با سیاستهای ارتجاعی این رژیم پرداخت و پشتیبان مستحکم انبوه دانشجویان مبارز و آزادیخواه بهویژه انجمن دانشجویان مسلمان هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران بود
دکتر شیخی در سال ۱۳۴۹ با اخذ رتبه اول در رشته مهندسی معدن با ارائه تز خود در رابطه با تهیه مواد معدنی، فوقلیسانس مهندسی معدن گرفت و در فروردین سال ۱۳۵۰ از سوی دانشگاه تهران جهت ادامه تحصیل و اخذ درجه دکترا به انگلستان رفت و در دانشکده متالورژی و تهیه مواد در دانشگاه بیرمنگام به تحصیلاتش ادامه داد
دکتر شیخی در سال ۱۳۵۳ با ارائه تز خود درباره «تأثیر نیکل در استخراج مس» فوقلیسانس مهندسی متالورژی استخراجی گرفت
وی تحصیلات خود را در رشته مهندسی متالورژی صنعتی با تحقیقات در مورد «تأثیر کار مکانیکی بر روی ساختمان کریستالی صفحات مسی و مطالعه تغییرات خواص مکانیکی این نوع صفحات» ادامه داد و در اردیبهشت سال ۱۳۵۷ در مهندسی متالورژی صنعتی درجه دکترا گرفت
دکتر شیخی سریعاً در تیرماه ۱۳۵۷ بهخاطر جنبش انقلابی به ایران بازگشت و بهعنوان استادیار در رشته معدن در دانشکده فنی دانشگاه تهران مشغول به کار شد
او در اغلب تظاهرات و تمام فعالیتها در دانشگاه در جریان انقلاب ضدسلطنتی شرکت و نقش پیشتاز داشت
پس از بازگشایی دانشکده فنی در ۱۵اسفند ۱۳۵۷ دکتر شیخی عضو «کانون مستقل استادان» بهعنوان نماینده گروه مهندسی معدن در شورای مدیریت دانشکده فنی انتخاب گردید و این نمایندگی را تا ۳۰خرداد ۱۳۶۰ بهعهده داشت
علاوه بر این دکتر شیخی بهعنوان نماینده دانشکده فنی در سلسله جلسات تدوین طرح مدیریت دانشگاه تهران شرکت داشت
وی بهعنوان نماینده شورای دانشکده در جلسات ارتباط صنعت معدن با دانشکده فنی که از سوی بنیاد مستضعفان در ابتدای انقلاب تشکیل میشد، شرکت کرد اما از نخستین جلسه با گماشتگان آخوندهای انحصارطلب و غارتگر درگیر شد و تحت پیگرد قرار گرفت
حمایت مستمر دکتر شیخی از مجاهدین و بهویژه دعوت مسعود رجوی به گردهمایی اساتید دانشگاهها در دانشکدههای ادبیات دانشگاه تهران و اقتصاد دانشگاه ملی برای سخنرانی و کاندیداتوری انتخابات ریاستجمهوری و مجلس شورای ملی از جرایم دکتر شیخی بود
دکتر شیخی پس از کودتای سیاه ضدفرهنگی خمینی در اردیبهشت ۱۳۵۹ و تعطیلی دانشگاهها به برگزاری گردهمایی نیروهای مترقی و روشنفکران علیه این کودتا و انتشار جزواتی به نام «گزارش به خلق» مبادرت کرد که تا سالگرد تعطیل دانشگاهها ادامه داشت، بیانگر جنایتها و خیانتهای رژیم خمینی در رابطه با دانشگاههای ایران بود و باعث تعقیب او گردید
استاد شورشگر از آن پس ناگزیر به زندگی مخفی روی آورد و سپس مخفیانه از ایران خارج شد و به شورای ملی مقاومت پیوست و در تصویب تمام مصوبات و اسناد شورا بهمدت ۴۴سال فعال و پیشقدم بود
دکتر شیخی در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ همراه با ملیپوش فوتبال ایران حسن نایب آقا نمایندگی شورای ملی مقاومت در یونان را برعهده داشت
دکتر شیخی در سال ۱۳۶۶ با شمار دیگری از پناهندگان ایرانی، در یک معامله کثیف با رژیم خمینی، از فرانسه به گابن تبعید شد و پس از یک اعتصاب غذای ۴۲روزه دولت شیراک ناگزیر از بازگرداندن آنها به فرانسه گردید
از دکتر شیخی کتابها، مقالهها و تحقیقات مختلفی مانند کارنامه ۲۰ساله رژیم آخوندها در دانشگاهها و کارنامه خاتمی در دانشگاه به جای مانده است
خانم رجوی: زندگی و مبارزه دکتر شیخی یار و یاور دیرین مسعود و از نخستین اعضای شورای ملی مقاومت، چه در دوران ستمشاهی و چه در مبارزه ضدارتجاعی و سرکوب خمینی و چه در مقاومت انقلابی پس از ۳۰خرداد، شاخصی از ایستادگی و مقاومت دانشگاه و دانشگاهیان ایران در برابر دیکتاتوری است
به روح پرفتوحش درود که با شجاعت تمام در برابر فاجعهآفرینی خونین خمینی در دانشگاههای ایران تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» به مخالفت برخاست و در دفاع از سنگر آزادی گروه «استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی» را تأسیس کرد
خانم رجوی: دکتر شیخی با مرزبندیهای قاطع و روشن در برابر شیخ و شاه و در مقابله با عوامل و مزدوران رژیم و خیانتکاران، مواضعی سازشناپذیر داشت و نوشتهها و سخنان او در جلسات شورا درخشان و روشنگر است
فقدان دکتر شیخی دریغانگیز است اما راه و رسم مبارزاتی و تأکیدات او بر مرزبندی با شاه و شیخ و تعهد این استاد وارسته و متعهد بهویژه برای دانشجویان و دانشگاهیان، زنده و اثرگذار و چراغ راهنماست
خانم رجوی: راستی که دکتر محمدعلی شیخی صدای خاموشیناپذیر اعتراض و آزادیخواهی دانشگاهیان در دهههای گذشته بود.
او مدافع خستگیناپذیر آزادی آکادمیک و حقوقدانشجویان و اساتید و نماینده خواستهای پیشرو متفکران و دانشپژوهان ایران برای آزادی دانشگاههای کشور از زنجیرهای ارتجاع و استبداد دینی بود
خانم رجوی: فقدان دریغانگیز او را به مسئول شورای ملی مقاومت ایران و به همسنگران او در این شورا و مخصوصاً به یاران اشرفنشان و کانونهای شورشی تسلیت میگویم و با فرزندان گرامیاش صمیمانه همدردی میکنم
بیتردید دانشجویان و اعضای هیأت علمی دانشگاههای کشور که چنین استاد والایی از میانشان برخاست، راه او را تا بهزیر کشیدن رژیم ولایت فقیه و برقراری آزادی و دموکراسی در ایران ادامه خواهند داد
گرمترین سلامها و درودهای ما را هر چند از راه دور، ولی دلهای بسیار نزدیک که زندان حاکمیت سفاک و آدمکش نتوانسته این پیوندها را بگسلد، پذیرا باش. هر چند این مقاومت و تاب آوری، در سایه ایدئولوژی ناب و بیبدیل مجاهدین، و هر مرام و مسلکی که بر این اساس بنا نهاده شده باشد. که رویکرد و اساس آن بر مبنای هزینه بیشتر و برداشت کمتر بدون چشمداشت و بیمنت امکانپذیر میباشد.
ولی باشد که اگر قسمت بود روزی شاید نه چندان دور جشن پیروزی مردم بر حاکمیت ستمگر را در اقصی نقاط ایران برگزار و حاکمیتی مردمی بر اساس طرح ۱۰ مادهای بنا کنیم تا مردم نجیب و فهیم ایران به یک زندگی خوب و بیدغدغهای دست یابند.
ما نیز کما فی السابق پایبند سوگند وفا هستیم و میگوییم:
سلام به جان جانان ایستادهایم تا پایان
خدا یار و نگهدارتان
بهمن ۱۴۰۳
این مراسم با گلگذاری بر نماد شهدای ۳۰خرداد توسط خانم مریم رجوی شروع شد در ادامه با ادای احترام به تصاویر و مزار شهیدان راه آزادی از ۳۰خرداد۶۰ تا ۳۰خرداد۸۸ که سمبل آن ندا آقاسلطان بود همچنین مزار شهیدان آبان۹۸ یاد این شهیدان را گرامیداشتند.
پس از آن سخنرانی خانم مریم رجوی شروع شد.
گزیدهای از سخنرانی خانم مریم رجوی:
۳۰خرداد چهلمین سالگرد مقاومت، مرزبندی تاریخی بین آزادی و استبداد دینی
مریم رجوی: نه شاه با آوردن ازهاری نجات یافت، نه شیخ با آوردن رئیسی نجات پیدا میکند
هموطنان!
تبریک تاریخی به شما مردم ایران برای تحریم سراسری نمایش انتخابات آخوندی. این بزرگترین شلیک سیاسی و اجتماعی رودرروی خامنهای و استبداد دینی است. ثابت شد و دنیا به چشم دید که رأی مردم ایران سرنگونی است.
این جوشش خون شهیدان و پرتوی از کارزار بزرگ دادخواهی ملت ایران است.
قرار گرفتن جلاد قتلعام و یک جنایتکار علیه بشریت در مقام ریاستجمهوری رژیم، علامت درماندگی و نقطه پایان و سرنگونی است. رئیسی باید در دادگاه بینالمللی در برابر عدالت قرار بگیرد.
دیکتاتوری دینی از این انتخابات رسوا، ضعیفتر و شکنندهتر بیرون میآید و با جلاد قتلعام به جنایتهای بیشتر دست میزند. اما سرانجام با قیام مردم و ارتش آزادی سرنگون میشود. آزادی و جمهوری دمکراتیک حق مسلم مردم ایران است.
در ادامه تعدادی از مجاهدین که در روز تاریخی ۳۰خرداد۶۰ حضور داشتند از مشاهدات خود در آن روز گفتند.
جلودارمان در راهپیمایی ۳۰خرداد برادران و خواهران جسوری بودند که در میدان فردوسی با رگبار به خاک افتادند.
انتهای تظاهرات بود که پاسداران به ما حملهور شدند. اما مردم درهای خانهها را به روی ما باز کردند. در یکی از خانهها پاسداران ما را دستگیر کردند و به کمیته عشرت آباد بردند. همان شب برادری که زخمی بود و ۵برادر دیگر را به اوین بردند و روز بعد اعدام شدند. سپس ما را به اوین بردند.
روز ۳۰خرداد مجاهدین با پرداخت کلان طلسم خمینی را شکستند.
امروز خروش همه شهیدان را در کانونهای شورشی میبینیم.
افشین فرجی:
در مقطع سی خرداد من از مسئولان یگانهای میلیشیایی دانشجویان دانشگاه تهران بودم و در آن روزها تهاجم چماقدارها و اختناق به ماکزیمم خودش رسیده بود.
خمینی همه مدعیان میدان سیاست را به ندامت کشانده بود و جز مجاهدین هیچکس در صحنه نبود. ما برای شکستن جو اختناق تظاهرات موضعی در نقاط مختلف تهران راه انداخته بودیم و برای تظاهرات نهایی در سی خرداد و اتمامحجت نهایی با خمینی آماده میشدیم.
دو طرح آماده شد که فرماندهی آنها را شهید محمد مقدم و مهدی کتیرایی به عهده داشتند.
تظاهرات ساعت ۱۶عصر از چهارراه طالقانی و خیابان طالقانی شروع شد.
سر ستون که به خیابان بهار رسید جمیعت به نیم میلیون رسید.
تا مجلس رژیم راهی نمانده بود اما خمینی که در احیای آزادی و مجاهدین، نبود خود را میدید دستور شلیک مستقیم به پاسداران داد.
من در روز ۳۰خرداد با تعدادی از خواهران برای آمادهسازی تظاهرات در یک پایگاه جمع شده بودیم مزدوران سپاه که بهشدت بهم ریخته بودند به پایگاه ما هجوم آوردند و وحشیانه با شکنجه ما را دستگیر کردند.
در سلولهای سپاه ما صد نفر بودیم و روز بعد متوجه شدیم سلولهای مقابل هم همین وضعیت بود. تا صبح صدای شکنجه قطع نمیشد. تعداد زندانیان خیلی زیاد شد و تعدادی از ما را به عادلآباد شیراز منتقل کردند.
ما را به سلولهایی بردند که کف آن آب داشت اما خواهران مقاومت میکردند. مزدوران مرتب میگفتند شما دیگر تمام شدید. اما امروز من خطاب به همه آنها میگویم که زهی خیال باطل گیرم که میکشید گیرم که میزنید با رویش ناگزیر جوانه میکنید؟
همین جا یاد میکنم از دانش آموزی که او را زنده در آتش سوزاندند. همچنین از الهه دکنما دانشآموز ۱۸سالهای که مزدوران را به ستوه آورد و پس از شکنجه فراوان تیرباران شد.
و امروز با کانونهای شورشی و مؤسسان پنجم راه را با عزمی بیشتر ادامه میدهیم.
علی سرابی
من علی سرابی هستم که مدت ۵سال در زندان بودم. من مسئولیت عکاسی از تظاهرات ۳۰خرداد را به عهده داشتم. بسیاری از تصاویری که در آن روز تاریخی گرفتیم در خانههای تیمی که مورد تهاجم پاسداران قرار گرفت از بین رفت.
آن روز با شروع تظاهرات و ورود پاسداران که با فرمان خمینی اقدام به تیراندازی کردند جنگ وارد شرایط جدیدی شد. پاسداران سراسیمه دنبال بچهها بودند. من هم همراه یکی از برادرانمان در تقاطع خیابان جمهوری محاصره شدیم. من از یک فرصت مناسب استفاده کردم حلقه محاصره را شکستم و وارد یک پاساژ شدم. وقتی وارد یک خیاطی شدم همه متوجه شدند از کجا آمدم و مردم با حمایت مانع از دستگیریام شدند. یک مادر لباسی به من داد و من را همراه خودش به شکل یک مادر و فرزند از منطقه خارج کرد. روز بعد من به همان خیاط خانه مراجعه کردم تا عینکم را بردارم باز هم مورد حمایت آنان قرار گرفتم.
در مهر همان سال دوباره دستگیر شدم. فردای همان روز پاسداران را به محل قراری بردم که مثلا مسئولم را معرفی کنم در فرصت مناسب اقدام به فرار کردم اما وقتی دیدم کاملاً محاصره هستم از پل عابر پیاده بالا رفتم و از آن بالا با سر به خیابان پریدم. پاسداران من را دوباره به زندان بردند و شکنجه شروع شد. در تمام دورانی که در زندان بودم شاهد مقاومت و ایستادگی خواهران و زندانیانی بودم که پاسداران را به زانو درآورند. و امروز این مقاومت در ابعاد وسیع ادامه دارد.
میترا ایلخانی
بهخاطر هواداری از مجاهدین در سالهای ۶۰ تا ۶۵ در زندانهای اوین و قزلحصار زندانی بودم.
روز سی خرداد با تعدادی از خواهران به سمت میدان فردوسی حرکت کردیم و بهعلت شدت سرکوب ناباور بودم که تظاهرات شکل بگیره توی مسیر تعدادی از پاسداران و زنان بسیجی راهمان را بستند و ما با فریاد و اعتراض محاصره آنها را شکستیم و جلو رفتیم و به خیابان طالقانی که رسیدم با تعداد بیشتری به ما حمله کردند و ما را زیر ضربات مشت و لگد و پنجهبکس گرفتند و من هم بهعلت ضربهای که به سرم خورد بیهوش شدم وقتی بهوش آمدم دیدم در شرکتی هستم و فهمیدم که کارمندهای شرکت وقتی وحشیگری پاسداران را دیدند من و هم تیمم مریم مواسات را از چنگ پاسداران نجات دادند.
از پنجره شرکت که نگاه کردم دیدم تظاهرات عظیمی شکل گرفته است. لذا از نفرات شرکت خداحافظی کرده و به تظاهرات پیوستیم.
این تظاهرات عظیم زمین را زیر پای خمینی به لرزه درآورده بود.
علیاکبر قربانلی:
افتخار میکنم که میتوانم در این روز تاریخی خاطراتی را بگویم.
من دانشجوی دانشگاه ملی بعدازظهر ۳۰خرداد داشتم به محل قرار میرفتم که دیدم خیابان مصدق خیلی شلوغ است. وقتی به خیابان مصدق رسیدم دیدم یک نفر با صدای بلند گفت مرگ بر بهشتی درود بر آزادی. همان جا متوجه شلیک پاسداران شدم.
جمعیت که تمامی خیابان طالقانی را پر کرده بود به سمت غرب حرکت میکرد جلو این جمعیت میلیشیا راه را باز میکرد از سمت غرب پاسداران شروع به شلیک گاز اشکآور کردند و مردم از ساختمانها کاغذ میریختند تا بتوانیم با سوزاندن آن با گاز اشکآور مقابله کنیم. تظاهرات به میدان فردوسی رسید و پاسداران به شلیک مستقیم پرداختند. تا ساعت ۷بعدازظهر این جنگ و گریز ادامه داشت و پاسداران به هر کسی شک میکردند دستگیر میکردند و مردم در منازل و اماکنشان را باز میکردند تا کسی دستگیر نشود.
بعد از مدتی دستگیر شدم و در اوین وجه دیگری از مقاومت مجاهدین را در زندان دیدم. از طرف دیگر شاهد بودم که بخشی در مقابل رژیم زانو زدند مانند ایرج مصداقی که شرح خیانتش را اخیراً نوشتم.
بعد از ۴سال به زندان ساوه منتقل شدم. در زندان ما با یک پیچ گوشتی توانستیم یک سوراخ در سلول ایجاد بکنیم و توانستیم با طرحی که داشتیم از زندان فرار کنیم. بعد با استفاده از ماشینهایی که به سمت تهران میآمدند خودمان را به تهران رساندیم. خوشبختانه بعد از دو روز توانستیم از طریق یک هسته مقاومت در تهران به سازمان وصل شدیم. با کمک همین هسته از ایران خارج شدیم و به ارتش آزادیبخش رسیدیم.
جا دارد از مجاهد شهید محمد مهری که در این فرار نقش کیفی داشت یاد کنم.