محل تولد: آمل
شغل: قهرمان ورزشی
سن: ۲۵
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: بابل
تاریخ شهادت: ۱۰-۱۲-۱۳۶۱
مجاهد شهید حسین آریچ، فرزند رنج و فقر، در سال ۱۳۴۱ در شهر آمل چشم به جهان گشود. او از همان آغاز زندگی، طعم سختی را چشید و در دل همین محرومیتها بود که ارادهای پولادین و شخصیتی استوار در او شکل گرفت. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در زادگاهش ادامه داد؛ اما مدرسه واقعی او، خیابانهای خشمگین آمل و میدان رویارویی با ستم بود.
در عنفوان جوانی و همزمان با اوجگیری مبارزات ضدسلطنتی، حسین با مسائل سیاسی آشنا شد و در جریان تظاهرات مردم علیه شاه، راه خود را شناخت. آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایران، برای او نه یک انتخاب مقطعی، بلکه پاسخ آگاهانه به عطش آزادی و عدالت بود. پس از انقلاب، در حالی که هنوز دانشآموز بود، به صفوف سازمان پیوست و بهعنوان یک میلیشیای پرشور در بخش دانشآموزی، بیوقفه فعالیت کرد.
از اواخر سال ۱۳۵۹، حسین بهطور حرفهای وارد کار تشکیلاتی در آمل شد. او قهرمان کاراته جوانان شهر بود؛ اما این توان جسمانی را نه برای مدال، بلکه برای دفاع از آرمان مردم بهکار گرفت. در برابر یورش وحشیانه چماقداران خمینی به مراکز و هواداران سازمان، بارها جسورانه ایستاد و مقاومت کرد. ضرب شصت این مجاهد خلق، کابوس مزدورانی بود که خیال خام خاموش کردن صدای آزادی را در سر داشتند.
چند روز پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، پاسداران خمینی که کینهای عمیق از او به دل داشتند، حسین را در خیابان دستگیر کرده و به شکنجهگاه سپاه آمل بردند. اما شکنجه، زبان این مجاهد رازدار را نگشود. ایستادگی او چنان بود که دژخیمان را درمانده کرد و سرانجام، با جسارتی تحسینبرانگیز، از شکنجهگاه گریخت.
بیدرنگ راه بابل را در پیش گرفت تا بار دیگر به سازمان وصل شود و مبارزه را ادامه دهد. پس از برقراری ارتباط، در یکی از واحدهای عملیاتی سازماندهی شد. همرزمانش از بیباکی، خونسردی و مسئولیتپذیری انقلابی او نوشتهاند؛ از روزهایی که برای حفظ امنیت پایگاه، ساعتها در باغها و کنار رودخانهها مخفی میشد، ورزش میکرد، مطالعه مینمود و گزارش مینوشت؛ تا عصر بازمیگشت و بیوقفه به کار انقلابی ادامه میداد.
در سال ۱۳۶۱، حسین بهعنوان معاون یک تیم عملیاتی به فرماندهی مجاهد شهید عباس اسدی، در عملیات درهمکوبیدن مرکز حزب چماقداران بابل شرکت کرد. عملیات با موفقیت انجام شد و واحد، در حالی که شعار مرگ بر خمینی سر میداد، صحنه را ترک کرد؛ ضربهای دیگر بر پیکر رژیم ارتجاع.
در اواخر مهر ۱۳۶۱، هنگام طراحی عملیات بعدی در پایگاه، جاسوسی محلی رد آنها را به رژیم داد. با به صدا درآمدن زنگ در، حسین بیدرنگ طرح دفاعی را به فرمانده یادآوری کرد، راه فرار را نشان داد و خود، مسلح، بهسوی در رفت. با سه پاسدار مواجه شد؛ تلاش کرد آنها را فریب دهد، اما وقتی قصد ورود داشتند، با ضربهای قاطع و شلیک چند تیر، هم فرمانده را آگاه کرد و هم خود راه گریز گشود.
تعقیب آغاز شد و در پیچ یکی از کوچهها، پاسداران او را به رگبار بستند. گلولهای کتفش را شکافت، اما حتی زخمی و خونین نیز فرو نریخت. لحظاتی بعد به اسارت درآمد و مستقیماً به شکنجهگاه منتقل شد. کابلها فرود آمدند، اما حسین آریچ نایستاد؛ لب رازدارش بسته ماند و شکنجهگران، بار دیگر، شکست خوردند.
در اسفند ۱۳۶۱، آخوند جنایتکار مصباح، حاکم ضدشرع بابل، حکم اعدام این مجاهد خلق پاکباز را صادر کرد. سرانجام در ۷ اسفند ۱۳۶۱، حسین آریچ را تیرباران کردند؛ اما آنچه بر زمین افتاد، تنها پیکر او بود. نام و راهش، در حافظه مقاومت، زنده و الهامبخش ماند.
مجاهد شهید حسین (حبیب) آریچ؛ بدنی زخمخورده، ارادهای که هرگز تسخیر نشد.

0 comments:
ارسال یک نظر