محل تولد: تهران
سن: ۱۹
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۲۲-۵-۱۳۶۲
با یاد مجاهد شهید احمد (بیژن) مقدم؛ نوجوانی از تهران که در نوزدهسالگی، با قامتی استوار و ایمانی خللناپذیر، راهی را پیمود که به جاودانگی ختم شد.
احمد مقدم در سال ۱۳۴۳ در تهران به دنیا آمد. از همان سالهای کودکی، فضای خانهاش آمیخته با سیاست و مبارزه بود؛ خانهای که زندانی بودن برادرش، مجاهد شهید محمد مقدم، احمد را زودتر از همسالانش با رنج، مقاومت و مسئولیت آشنا کرد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به پایان رساند و وارد دبیرستان شد، اما مدرسه برای او فقط کلاس درس نبود؛ میدان انتخاب و تعهد بود.
در قیام سراسری مردم علیه نظام شاه خائن در سال ۱۳۵۷، احمد حضوری فعال داشت. روز ۱۳ آبان ۵۷، در تظاهرات دانشآموزان مقابل دانشگاه تهران، شاهد تیراندازی و کشتار دانشآموزان توسط ارتش مزدور شاه بود. در همان روز، همراه با سیل خشم و آگاهی مردم، به میدان انقلاب رفت و در سرنگونی و خرد کردن مجسمهٔ شاه مشارکت داشت؛ صحنهای که برای همیشه در حافظهٔ مبارزه ماندگار شد.
پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی، احمد در بخش حفاظت از ستاد مجاهدین در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به فعالیت پرداخت و با انتقال ستاد به بنیاد علوی، مسئولیت حفاظت و نگهبانی را ادامه داد. با باز شدن مدارس و تشکیل انجمن دانشآموزان مسلمان، به آن جمع پیوست و با تشکیل میلیشیا، با شور و اشتیاقی وصفناپذیر در همهٔ فعالیتهای انقلابی و مردمی تا سی خرداد ۱۳۶۰ حضور داشت.
پس از پایان دورهٔ راهنمایی، برای ادامهٔ تحصیل به هنرستان تکنیکوم رفت و همراه با همرزمانش انجمن دانشآموزان تکنیکوم را بنیان گذاشت. اما بهای این آگاهی، اخراج بود. بهعلت فعالیت سیاسی با مجاهدین، از هنرستان اخراج شد. با تلاش خانواده، سال بعد دوباره ثبتنام کرد، اما در نخستین روز مهر، نام او در تابلو اعلانات در فهرست بازداشتشدگان انجمن اسلامی قرار داشت. احمد با آگاهی از این توطئه، از رفتن به مدرسه خودداری کرد و به مادرش گفت: «مهدی رضایی هم تحصیل را برای ادامهٔ انقلاب رها کرد.» این جمله، تصمیمی بود که مسیر زندگیاش را برای همیشه روشن کرد.
احمد در تظاهرات بزرگ سی خرداد ۱۳۶۰ شرکت داشت و پس از آن، با آغاز مبارزهٔ مسلحانهٔ انقلابی، فعالیتهایش را با سازمان ادامه داد. مدتی بعد، توسط کمیتهٔ ضدمردمی نزدیک محلهشان دستگیر شد. دو هفته بازداشت، ضربوشتمهای سنگین و چندینبار اعدام مصنوعی را تحمل کرد، اما با هوشیاری و پایداری، هویت مجاهدیاش را لو نداد و آزاد شد.
پس از آن، زندگی مخفی را برگزید. سرانجام در ۱۵ آذر ۱۳۶۰، در خیابان شریعتی تهران، توسط پاسداران خمینی دستگیر شد. خانوادهاش شش ماه تمام از او بیخبر بودند. وقتی به زندانی بودنش در اوین پی بردند و درخواست ملاقات کردند، دژخیمان پاسخ دادند که احمد از دادن اسم و مشخصات خودداری میکند و تا «حرف نزند»، ملاقاتی در کار نیست. وقتی بالاخره ملاقات ممکن شد، خانواده با پیکری مواجه شدند که زیر شکنجههای سنگین، بهشدت نحیف شده بود، اما ارادهاش همچنان استوار بود.
پس از عاشورای مجاهدین و شهادت اشرف، موسی و یارانشان، احمد را بر سر پیکر آنان بردند تا روحیهاش را در هم بشکنند. سپس با آوردن خواهر مجاهدش از زندان قزلحصار به اوین و شکنجهٔ او در برابر چشمان احمد، خواستند او را وادار به تسلیم کنند. اما احمد، نوجوانِ مقاومِ مجاهد خلق، بر آرمان خود پای فشرد و دژخیمان را بور و کور کرد.
در آخرین ملاقات با پدرش گفت: «برای من از بچهها حلالیت بگیر؛ راه من همان راه محمد است.» راهی که پیشتر برادر شهیدش پیموده بود و اکنون احمد با آگاهی کامل، آن را ادامه میداد.
سرانجام در ۲۲ مرداد ۱۳۶۲، این مجاهد پاکباز را در حالی که تنها ۱۹ سال داشت، همراه با ۱۷۴ مجاهد دیگر تیرباران کردند. پیکر پاکش را در قطعهٔ ۱۹۴ بهشت زهرا به خاک سپردند و یک روز بعد، خبر اعدامش را به خانواده دادند.
احمد (بیژن) مقدم، برادر مجاهد شهید محمد مقدم از حماسهٔ عاشورای مجاهدین و برادر مجاهد شهید اصغر مقدم از حماسهٔ فروغ جاویدان، حلقهای استوار از زنجیرهٔ خونین و پرافتخار مقاومت است؛ نوجوانی که کوتاه زیست، اما بلند قامت در تاریخ آزادی ایران ایستاد.

0 comments:
ارسال یک نظر