محل تولد: تهران
سن: ۲۰
تحصیلات: دانشجو
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳-۱۱-۱۳۶۰
محل زندان: اوین
لیلا مولوی اردکانی در سال ۱۳۴۰ در تهران چشم به جهان گشود. او پس از گذراندن دوران ابتدایی و متوسطه و اخذ دیپلم، وارد دانشگاه شد. در فضای پرتبوتاب دانشگاه و در جریان مبارزات دانشجویی علیه نظام سلطنتی، با سازمان مجاهدین و آرمانهای آن آشنا گشت و در قیام سال ۱۳۵۷ حضوری فعال داشت.
پس از پیروزی انقلاب، لیلا بهعنوان دانشجویی آگاه و پرشور به انجمن دانشجویان مسلمان پیوست. او یک «میلیشیای فداکار» و خستگیناپذیر بود که در تمام فعالیتهای سیاسی، از دکههای فروش نشریات تا تظاهرات اعتراضی علیه ماهیت ارتجاعی حاکمیت جدید، نقشی چشمگیر داشت و در برابر حملات چماقداران شجاعانه ایستادگی میکرد.
با تغییر فضای سیاسی پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، لیلا به زندگی مخفی روی آورد. او که در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ۶۰ شرکت داشت، دو روز بعد دستگیر شد. هوشیاری و اعتمادبهنفس بالای او باعث شد که در میان انبوه بازداشتیها، مزدوران را فریب داده و حکم آزادی بگیرد. یکی از مادران همبندی او روایت میکند: «لیلا بهقدری هوشیارانه برخورد کرده بود که چند روز بعد آزاد شد.» اما او که میدانست دژخیمان دوباره به سراغش میآیند، قصد سفر به شمال را داشت که در همان عصر روز آزادی، مجدداً شناسایی و دستگیر شد.
در بازداشت دوم، لیلا با بدنی مجروح و تحت شدیدترین شکنجهها قرار گرفت. دژخیمان که به هویت واقعی او پی برده بودند، با کینه فراوان از او خواستند تا در مصاحبهای تلویزیونی علیه سازمان شرکت کند، اما لیلا با پاکبازی تمام فشارها را تحمل کرد. روحیه او چنان بالا بود که پس از بازگشت از بیدادگاهِ دو دقیقهای «محمدی گیلانی»، با خنده به همبندیهایش میگفت: «بچهها نظر شما چیه؟ مصاحبه کنم یا نه؟» در آن بیدادگاه، قاضی به او گفته بود: «یا مصاحبه یا اجرای حکم» و لیلا تنها به او خندیده بود.
سرانجام در سحرگاه ۱۳ بهمن ۱۳۶۰، وقتی نامش را صدا زدند، لیلا آرام بلند شد، نوترین مانتویش را پوشید، عینکش را زد و با شوخی گفت: «بدون عینک پیش حنیف نمیروم.» او با وصیت به یارانش برای رساندن خبر ایستادگیشان، در حالی که همبندیها شعر «جان مریم، جان لیلا» را برایش میخواندند، به سمت جوخه اعدام رفت. لیلا مولوی اردکانی در سن ۲۰ سالگی تیرباران شد و سرافرازانه برای آزادی جان سپرد.

0 comments:
ارسال یک نظر