محل تولد: آستارا
شغل: معلم
سن: ۲۲
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: آستارا
تاریخ شهادت: ۲۷-۳-۱۳۶۲
میرحمزه میرعیسیپور در سال ۱۳۴۰، در لوندویل آستارا دیده به جهان گشود. او تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در آستارا ادامه داد و در قامت یک معلم، محبوبیت خاصی در میان مردم یافت. فعالیتهای مبارزاتی او از سال ۱۳۵۷ و در جریان قیام علیه دیکتاتوری شاه آغاز شد؛ جایی که او در تسخیر ساختمان ساواک آستارا نقش کلیدی ایفا کرد. حمزه در همان روزها با مطالعه سرگذشت شهدای سازمان مجاهدین، گمشده خود را در آرمانهای این سازمان یافت.
پس از پیروزی انقلاب، حمزه فعالیت حرفهای خود را در دفتر جنبش ملی مجاهدین در آستارا آغاز کرد. او مسئولیت تبلیغات، برگزاری سخنرانیها و آموزش میلیشیا را بر عهده داشت. محبوبیت او در میان مردم آستارا فراتر از یک فعال سیاسی بود؛ او با تشکیل اکیپهای جوانان به یاری نیازمندان میشتافت و اعتماد مردم به او چنان بود که برای حل اختلافات خانوادگی و مشکلات شخصی به این معلم جوان پناه میبردند.
کینهتوزی رژیم از نفوذ اجتماعی او باعث شد در سال ۱۳۵۹، در حالی که پشت میز کتاب در خیابان بود، دستگیر شود. او ۸ ماه در زندان انزلی محبوس بود و با اعتصاب غذاهای مکرر، رژیم را مجبور کرد با وثیقه سنگین آزادش کند. با شروع ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، حمزه به مبارزه مخفی روی آورد و در واحدهای عملیاتی، ضربات مهلکی بر پیکره نیروهای سرکوبگر وارد کرد.
در پاییز ۱۳۶۰، بر اثر خیانت یک خودفروخته، حمزه محاصره و دستگیر شد. او در بیدادگاه به اعدام محکوم و به زندان شهربانی آستارا منتقل گشت، اما روح سرکش او بندپذیر نبود؛ حمزه در یک عملیات متهورانه همراه با سه تن از همرزمانش از زندان فرار کرد و دوباره به صفوف مبارزه بازگشت. یک سال بعد، در مهر ۱۳۶۱، او بار دیگر شناسایی و دستگیر شد. این بار دژخیمان سپاه آستارا به کینهی فرار قبلی، او را تحت وحشیانهترین شکنجهها قرار دادند.
پاسدار جنایتکار، "خانعلی موسوی"، پاهای حمزه را با شکنجه سوراخسوراخ کرده بود و او را با همان پاهای مجروح روی شن و سنگهای تیز میدواند، اما حمزه هرگز سر خم نکرد. او زندان را به کلاس درس و سنگر مقاومت تبدیل کرد؛ کلاس آموزش میگذاشت و با روحیه تهاجمی، نماز جماعت و نیایش مخصوص مجاهدین را با صدای بلند میخواند. او حتی به فکر زندانیان عادی بود و از همرزمانش میخواست به آنها رسیدگی کنند. سرانجام، دژخیمان که در برابر عزم استوار این معلم دلاور شکست خورده بودند، در ۲۷ خرداد ۱۳۶۲ او را به چوبه تیرباران سپردند. میرحمزه میرعیسیپور با فدای خون پاکش، ثابت کرد که راه حق هرگز به بنبست نمیرسد و او نیز مانند پسرعمویش، میرحسن میرعیسیپور که در فروغ جاویدان پرکشید، جان خود را برای آزادی فدا کرد.

0 comments:
ارسال یک نظر