محل تولد: تهران
شغل: جوشکار اسکلت ساختمان
سن: ۲۱
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱-۴-۱۳۶۱
نصرالله محمودی (معروف به نصیر)، فرزند درد و رنج و برآمده از خانوادهای محروم در تهران بود که در سال ۱۳۴۰ چشم به جهان گشود. او از ده سالگی با کار سختِ تابستانی، مفهوم استثمار را با تمام وجود لمس کرد تا هم کمکخرج خانواده باشد و هم چراغ تحصیلش را روشن نگه دارد. همین پیشینه، از او جوانی ساخت که قلبش برای مردم میتپید و تبعیضهای نظام سلطنتی او را به صفوف تظاهراتهای سال ۱۳۵۷ کشاند.
پس از سقوط شاه، نصرالله که تشنه آزادی و عدالت واقعی بود، مسیر خود را در آرمانهای سازمان مجاهدین خلق یافت و به عنوان یک میلیشیای خستگیناپذیر، تمام قد وارد میدان شد. او در فروش نشریه، برپایی دکههای آگاهیبخش و حفاظت از مراکز فعالیتها، جسارتی بینظیر از خود نشان داد. اولین طعم اسارت را در اواخر سال ۱۳۵۹ چشید؛ جایی که او را با زبان روزه به درخت بسته بودند. ایستادگی او در برابر شکنجهگران و نهیبش به مادر که «هرگز در برابر این جنایتکاران التماس نکن»، نشان از روحی بزرگ داشت که بندهای اسارت را به سخره میگرفت.
با وزیدن توفان ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مقاومت مسلحانه، نصرالله در واحدهای عملیاتی سازماندهی شد. نام او، «نصیر»، لرزه بر اندام پاسداران میانداخت و در بیسیمهای دشمن، نشانهای از وحشت و آمادهباش بود. او که حرفه جوشکاری را به فنون نبرد برای خلق گره زده بود، به کابوسی زنده برای سرکوبگران تبدیل شد.
حماسه آخر نصیر در اول تیرماه ۱۳۶۱ رقم خورد. در میدان منیریه تهران، او و همرزمش در محاصره گشتیهای دشمن قرار گرفتند. پس از یک تعقیب و گریز خونین و درگیری نابرابر در یک پارکینگ، نصرالله در حالی که همرزمش زخمی شده بود، تا آخرین فشنگ جنگید. او که بر سر پیمانش با خدا و خلق ایستاده بود، برای آنکه زنده به دست دژخیمان نیفتد، آخرین گلوله را سهم قلب بیقرار خود کرد. نصرالله محمودی فدا شد تا شعله آزادی خاموش نشود؛ راهی که بعدها برادرش، محمد محمودی، نیز در حماسه فروغ جاویدان با خون خود آن را ادامه داد. یادشان در تاریخ مبارزات ایران جاودان خواهد ماند.

0 comments:
ارسال یک نظر