محل تولد: تهران
سن: ۱۸
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: ۱۳-۷-۱۳۶۰
دوران کودکی و هجرت به شیراز
محسن دکنما در سال ۱۳۴۲ در خانوادهای متوسط در جنوب شهر تهران چشم به جهان گشود. دوران تحصیل ابتدایی را در تهران گذراند و پس از آن بهدلیل شرایط کاری پدر، همراه با خانوادهاش به شیراز نقل مکان کرد و ادامه تحصیلاتش را در شیراز گذراند. او همیشه در شمار شاگردان ممتاز بود، بهطوریکه خانواده و اقوامش او را دکتر صدا میکردند.
پیشگام در قیام ضدسلطنتی
با توجه به فضای سیاسی حاکم در خانوادهاش با مسائل سیاسی آشنا شد. در سال ۱۳۵۶ بهطور فعال در جریان قیام ضدسلطنتی شاه شرکت میکرد و در کلیه تظاهرات و حرکتهای مردمی و اعتصابات، نقش فعال و بهسزایی داشت. او در جلسات مذهبی در مدارس شرکت میکرد و زمانی که قیام تودهای علیه شاه بالا گرفت، همیشه جزو نفرات پیشگام بود و بچههای محله را به شرکت در حرکتهای اجتماعی علیه شاه دعوت میکرد. بهرغم اینکه حکومت نظامی بود، هر شب تظاهرات راه میانداخت. او از جمله در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در جریان تهاجم و تصرف انقلابی به کلانتری و شهربانی شیراز نقش ایفا کرد.
پیوند با آرمان مجاهدین
محسن در جریان قیام ۱۳۵۷، با نام سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. با خواندن زندگینامه شهیدان سازمان و بهطور خاص گل سرخ انقلاب، مجاهد شهید مهدی رضایی، تأثیر زیادی پذیرفت و آمال و آرزوهایش را در سازمان مجاهدین پیدا کرد و به تشکیلات سازمان پیوست. او در نخستین روزهایی که جنبش ملی مجاهدین در شیراز تأسیس شد وارد جنبش شد و در آنجا با تمام انرژی مشغول به کار و پذیرش مسئولیت در بخش انتظامات جنبش ملی مجاهدین شد. پس از باز شدن مدرسهها به بخش دانشآموزی منتقل شد و همگام با تشکیل انجمن دانشآموزان مسلمان، مسئولیت کانون دانشآموزی هنرستان صنعتی نمازی و عضویت در شورای انجمن را نیز عهدهدار بود.
مسئولیت در سنگر تبلیغات و آگاهیرسانی
در سال ۱۳۵۹ در ستیز با هیولای استبداد خمینی، تحصیل را رها کرد و بهصورت تماموقت به مبارزه افشاگرانه سیاسی علیه ارتجاع پرداخت و در قسمت چاپخانه انجمن دانشآموزان و بخش اجتماعی و بخش تبلیغات عهدهدار مسئولیتهای مختلف شد. او قبل از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ مسئول یکی از چاپخانههای نشریه مجاهد در شیراز بود.
محسن در این دوران با انگیزهای انقلابی بهصورت خستگیناپذیر، با پشتکار و جدیتی قابلتوجه همراه بود و با سایر خواهران و برادرانش برای رساندن بهموقع نشریه مجاهد به دست مردم در راستای آگاهیسازی و افشای چهره ارتجاع خمینی ضدبشر سر از پا نمیشناخت. گاه چند شبانهروز متوالی با کمترین زمان استراحت به فعالیت مشغول بود. او به راستی ارزش و اهمیت کار خود که رساندن پیام آزادی و رهایی خلق بود را بهخوبی میدانست.
ایستادگی بر سر آرمان و عهد خونین
یکی از دوستان همرزم محسن دکنما نوشته است: بعد از دوران افشاگرانه سیاسی علیه خمینی و ورود به دوران مبارزهی مسلحانه کسانی بودند که میگفتند دست از مبارزه بردارید و این خمینی شما را میکشد. اما محسن همیشه میگفت: «ما باید انتقام خون بچهها را بگیریم. این انقلاب نیاز به خون دارد و ما باید با خون خودمان به اهداف و آرمانهای توحیدیمان دست پیدا کنیم».
محسن قبل از شهادتش طی دیداری به مادرش گفته بود: «وحید و تعدادی از بچهها شهید شدهاند و ما تا وقتی که حتی یک نفرمان زنده است از مبارزه دست برنخواهیم داشت تا انتقام خون آنها را از خمینی جلاد بگیریم».
اسارت، شکنجه و پرواز سرخ
این مجاهد جسور پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در بخش عملیات شهر شیراز به انجام وظیفه پرداخت. سرانجام در صبح یک روز پاییزی به همراه همرزمش مجاهد شهید احمد لشکری، پس از یک درگیری خیابانی با گشت پاسداران، به اسارت درآمدند.
محسن را به زیر وحشیانهترین شکنجهها بردند اما لب از لب باز نکرد و هیچ اطلاعاتی به دشمن نداد. سرانجام پس از تحمل شکنجههای بسیار همراه با تعدادی از یاران مجاهدش در تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۶۰ تیرباران شد و در راه آزادی جان سپرد. به گفته شاهدان در زندان، صدای شعار محسن بلندتر از همه بود و طنین «مرگ بر خمینی، درود بر رجوی» او هنگام رفتن برای اعدام به گوش میرسید.
فراخوان برای ثبت تاریخ:
متأسفانه از این شهید قهرمان عکسی در دست نداریم؛ بنابراین از هموطنانی که این قهرمان خلق را میشناسند درخواست داریم اطلاعات و تصاویر خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com برای ما ارسال کنند تا یادش در آرشیو آزادی کاملتر شود.

0 comments:
ارسال یک نظر