محل تولد: قزوين
سن: ۵۵
تحصیلات: دیپلم
محل شهادت: سلمان شهر
تاریخ شهادت: ۱۳۶۹
زنی از جنس مهر و مبارزه
پروین نیکنیا در سال ۱۳۲۰ در قزوین چشم به جهان گشود و پس از دریافت مدرک دیپلم به تهران مهاجرت کرد. روحیات والا، انسانی و دلسوزانهاش او را به پناهگاهی برای اهالی محل تبدیل کرده بود؛ تا جایی که سرپرستی و رسیدگی به فرزندان یتیم یک خانواده در همسایگیاش را مانند فرزندان خود بر عهده گرفت. او که در جریان انقلاب ضدسلطنتی علیه دیکتاتوری شاه فعال بود، پس از انقلاب از طریق برادر، خواهر و فرزند نوجوانش با آرمانهای سازمان مجاهدین خلق آشنا شد. پروین با مشاهده سرکوبگریها، خیانتها و جنایات حکومت جدید، بهویژه در حق زنان، به انجمن مادران مسلمان پیوست و تمام توان خود را وقف دفاع از این مسیر کرد.
شجاعت در روزهای سخت سرکوب
با آغاز موج دستگیریها و اعدامها از سال ۱۳۶۰، خانه پروین و خانوادهاش بارها مورد هجوم پاسداران قرار گرفت. او با هوشیاری و جسارتی بیمانند، بارها جان فرزند، برادر و خواهر مجاهدش را از خطر دستگیری نجات داد. در یکی از این حملات، زمانی که مأموران با حکم «شلیک در صورت اقدام به فرار» وارد خانه شدند، پروین با خونسردی و با صدای بلند رو به مأموران گفت: «اینکه خوابیده برادر من است! اسمش قلی است و کارگر است!»؛ او با این ترفند، همزمان فرزندش را هشیار کرد تا پی به موقعیت ببرد و جان سالم به در ببرد. او حتی در بحرانیترین شرایط، اسناد، مدارک و تجهیزات را از پایگاههای لو رفته سازمان خارج میکرد.
از قرارگاه اشرف تا مأموریت در خاک میهن
پس از خروج اعضای خانوادهاش از کشور، پروین تحت فشارهای شدید امنیتی و خانوادگی (از سوی همسرش که گرایش تودهای داشت) مجبور به کوچ به سلمانشهر مازندران شد. او پس از نبرد فروغ جاویدان، برای دیدار با فرزند و خواهر و برادرش به قرارگاه اشرف در عراق سفر کرد. شیفته فضای آنجا شد و با اصرار فراوان خواستار پوشیدن لباس رزم و ماندن در ارتش آزادیبخش شد. اما مسئولان سازمان با توجه به وضعیت خانواده و برای پیشگیری از انتقامجویی دشمن از خواهرش در تهران، از او خواستند به ایران بازگردد. پروین در روز وداع به فرزندش گفت:
«دل من اینجاست، من مال اینجام؛ اما به من دستور داده شده برگردم چرا که باید برای ارتش کاری بکنم. مأموریت تو اینجاست و مأموریت من در داخل ایران!»
شکنجه، ایستادگی و پرواز
پروین با عزمی راسخ به ایران بازگشت. مدتی بعد در ۲۹ اسفند ۱۳۶۸، مزدوران سپاه در حملهای همزمان، خانه او در سلمانشهر و خانه مادر و خواهرش در تهران را غارت کرده و همگی را بازداشت کردند. بازجویان پروین را تحت وحشیانهترین شکنجهها قرار دادند تا ارادهاش را بشکنند، اما او با ایمانی استوار مقاومت کرد. سرانجام در ۷ فروردین ۱۳۶۹، او در راه آرمانش جان باخت و پیکر پاکش مخفیانه و بدون اطلاع خانواده در تنکابن به خاک سپرده شد.
مأموران مدتی بعد بیابانهای سلمانشهر را به عنوان محل دفن معرفی کردند که آن محل نیز در زلزله همان سال شمال ایران از بین رفت. یک سال پس از این واقعه، همسر خواهر او، غلامعلی فاطمی نیز اعدام شد تا نامش در کنار پروین نیکنیا به عنوان کسانی که جان خود را در راه آزادی فدا کردند، جاودانه شود.

0 comments:
ارسال یک نظر