محل تولد: رشت
سن: ۲۰
تحصیلات: دبیرستان
محل شهادت: رشت
تاریخ شهادت: ۶-۷-۱۳۶۰
مجاهد شهید مهشید جلیلزاده در سال ۱۳۴۰ در شهر رشت به دنیا آمد و دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در همین شهر گذراند. او از نوجوانی در جریان قیام و تظاهرات ضدسلطنتی حضوری فعال و چشمگیر داشت و در همان دوران با نام و آرمان سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. پس از انقلاب ضدسلطنتی، فعالیت خود را در ارتباط با سازمان در رشت آغاز کرد و بهعنوان میلیشیایی پرشور، با جدیت و پشتکار مسئولیتهایش را پیش میبرد.
مهشید از جمله جوانانی بود که شور و انگیزه انقلابی را با انضباط تشکیلاتی و تعهد به مسئولیتهای خود درهم آمیخته بود. یکی از همرزمانش درباره او نوشته است:
«وی میلیشیایی جسور، بیپروا، جدی، قاطع و تشکیلاتی بود. او عاشق سازمان و متعهد به مسئولیتهایی که به عهدهاش میگذاشتند و بسیار متین و باوقار. جدیتش در انجام مسئولیتهایش شاخص بود».
این ویژگیها در تمام مراحل فعالیت مهشید آشکار بود. چماقداران محله بارها با فحاشی و تهدید کوشیدند او را از ارتباط با سازمان بازدارند، اما مهشید در برابر این فشارها ایستادگی کرد و از ادامه فعالیتهایش دست نکشید. پایداری او در برابر تهدیدها، خشم و کینه کسانی را که قصد خاموشکردن صدای او را داشتند، برانگیخته بود.
مهشید در کنار فعالیتهایش با بیماری و سردردهای شدیدی دستوپنجه نرم میکرد؛ دردهایی که بخش زیادی از انرژی او را میگرفت. با این حال، بیماری نیز نتوانست او را از تلاش بازدارد. در سال ۱۳۶۰، مدتی مسئولیت معلمان شهر رشت را برعهده داشت و برای فعالکردن آنان، انتقال خطوط سازمان و هدایتشان در راهپیماییهای اعتراضی علیه سیاستهای سرکوبگرانه حاکمیت تلاش میکرد.
با تشدید بیماری، مهشید ناچار شد همزمان با روزهای پایانی خرداد ۱۳۶۰، تظاهرات ۳۰ خرداد و آغاز مبارزه مسلحانه انقلابی، برای ادامه معالجه به تهران برود. این سفر باعث شد ارتباط او با سازمان برای مدتی قطع شود؛ اما دوری از تشکیلات، در آن روزهای پرخطر، برایش به رنجی سنگین تبدیل شد.
در شرایطی که خبر شهادت همرزمانش پیدرپی به گوش میرسید، مهشید از اینکه نمیتوانست در کنار آنان فعالیت کند، بیتاب بود. او درباره احساس خود در آن روزها گفته بود:
«دیگر نمیتوانم طاقت بیاورم. نمیتوانم ببینم بچهها هر روز دارند کشته میشوند و از من حداقل کاری برنمیآید. دلم میخواهد تا آخرین قطره خونم در راه سازمان کار کنم».
این سخنان، بیانگر عزم جوانی بود که حتی بیماری و دوری ناخواسته نیز نتوانسته بود ارادهاش را درهم بشکند. مهشید با تلاش مستمر توانست بار دیگر به سازمان وصل شود و فعالیتهای خود را از سر بگیرد.
پس از بازگشت به رشت، در اوایل مهرماه ۱۳۶۰، هنگامی که به خانه یکی از بستگانش رفته بود، به گفته روایت زندگی او، از سوی نیروهای وابسته به رژیم شناسایی و توسط پاسداران دستگیر شد. مهشید از همان لحظات نخست دستگیری در برابر مأموران مقاومت کرد. بر اساس روایت منتشرشده، ضربات شدیدی به سر او وارد شد و در حالی که بیهوش و خونآلود بود، به زندان و شکنجهگاه سپاه منتقل شد.
با وجود این خشونتها، مهشید از مواضع خود عقب ننشست. او در بیدادگاه رژیم نیز با سردادن شعارهای اعتراضی، از مواضع سازمان دفاع کرد و حاضر نشد در برابر فشارها تسلیم شود.
سرانجام، تنها چند روز پس از دستگیری، در روز ۶ مهر ۱۳۶۰، مهشید جلیلزاده، این زن مجاهد خلق ۲۰ساله، تیرباران شد و جان خود را از دست داد.
زندگی کوتاه مهشید، روایت دختری جوان از رشت است که با وجود بیماری، تهدید، شکنجه و خطر دستگیری، مسئولیتهایش را رها نکرد. او از مبارزه در دوران قیام ضدسلطنتی تا واپسین روزهای زندگی، بر باورهای خود پای فشرد و در برابر فشارهایی که برای واداشتنش به عقبنشینی اعمال شد، ایستادگی کرد.
یاد مجاهد شهید مهشید جلیلزاده گرامی باد؛ زن مجاهد خلقی که میخواست تا آخرین قطره خونش برای آرمانهایش تلاش کند و زندگیاش در ۲۰سالگی با تیرباران پایان یافت.

0 comments:
ارسال یک نظر