محل تولد: اصفهان
شغل: خانه دار
سن: ۴۵
تحصیلات: ابتدایی
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۰-۶-۱۳۶۱
مجاهد شهید فخری حاجدایی، معروف به مادر منانی، در سال ۱۳۱۶ در اصفهان چشم به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی را به پایان رساند و از همان سالهای نوجوانی، با حساسیت نسبت به سرنوشت مردم و شرایط سیاسی کشور، در صف مخالفان دیکتاتوری شاه قرار گرفت. مادر منانی از هواداران دکتر محمد مصدق بود و روحیه آزادیخواهی و مخالفت با استبداد، از سالهای جوانی در وجودش ریشه دوانده بود؛ روحیهای که در سالهای بعد، او را به یکی از مادران شناختهشده در میان هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران تبدیل کرد.
آشنایی فخری حاجدایی با سازمان مجاهدین خلق ایران به سال ۱۳۵۰ بازمیگشت؛ بهویژه پس از دستگیری بنیانگذاران و اعضای مرکزیت سازمان، زمانی که از طریق فرزند بزرگش با آرمانها و مبارزه مجاهدین آشنا شد. این آشنایی بهتدریج به پیوندی عمیقتر انجامید. در سال ۱۳۵۳، با دستگیری و زندانیشدن فرزند مجاهدش و رفتوآمدهای مکرر به زندان برای ملاقات، او از نزدیک با رنج زندانیان سیاسی و آرمان آزادیخواهانه آنان آشنا شد. حضور در فضای زندان و مشاهده بهای سنگینی که فرزندان این سرزمین برای باورهای خود میپرداختند، بر عزم و اراده او افزود.
در سال ۱۳۵۷، هنگامی که قیام مردم ایران علیه دیکتاتوری شاه گسترش یافت، فخری حاجدایی نیز فعالانه در تظاهرات مردمی شرکت کرد. یکی از صحنههای ماندگار زندگی او در همان روزهای پرالتهاب شکل گرفت؛ زمانی که ارتش شاه به سوی جوانان تظاهرکننده آتش گشود و شماری از آنان کشته شدند. در آن شرایط هولناک، فخری در میان مردم ایستاد و با ایراد خطابهای آتشین، رژیم شاه را بهخاطر سرکوب و کشتار معترضان محکوم کرد. بنا بر روایت زندگینامه او، خبر این سخنرانی در شماره روز بعد روزنامه کیهان بازتاب یافت. این اقدام، جلوهای از شجاعت زنی بود که در برابر صحنه کشتار جوانان، سکوت را نپذیرفت و صدای اعتراض خود را بلند کرد.
پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در سال ۱۳۵۷، فخری که از پیش با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنایی داشت، بیدرنگ به جنبش ملی مجاهدین در اصفهان پیوست. از آن پس، زندگی او بیش از پیش با فعالیتهای سازمانی و همراهی با مجاهدین گره خورد. سه فرزندش نیز مجاهد بودند و همین پیوند خانوادگی و حضور مستمر او در کنار اعضا و هواداران سازمان، باعث شد در میان آنان با نام «مادر منانی» شناخته شود.
مادر منانی در نهاد مادران مجاهد، یکی از اعضای اصلی جمع مادران هوادار سازمان در اصفهان بود. او تنها مادری نبود که نگران سرنوشت فرزندان خود باشد؛ به مادری برای بسیاری از جوانانی تبدیل شده بود که در مسیر فعالیتهای سیاسی با تهدید، بازداشت و سرکوب مواجه میشدند. خانهاش بهتدریج محل رفتوآمد دانشآموزان هوادار سازمان شد و سپس، بهدلیل فعالیتهای گسترده و اعتماد شکلگرفته میان مجاهدین، به یکی از پایگاههای اصلی سازمان در اصفهان تبدیل گردید.
در سالهای ۱۳۵۸ تا پیش از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، مادر منانی نقشی فعال در برگزاری تجمعهای اعتراضی مادران مجاهد در برابر دادگستری اصفهان داشت. این اعتراضها در مخالفت با سرکوب آزادیها و دستگیری هواداران سازمان برگزار میشد. او در کنار دیگر مادران میایستاد و صدای خانوادههایی بود که فرزندانشان با بازداشت و فشارهای سیاسی روبهرو شده بودند. برای او، مادری تنها به مراقبت از فرزندان خودش محدود نمیشد؛ دفاع از جوانان و اعتراض به سلب آزادیهای مردم نیز بخشی از مسئولیتی بود که برای خود قائل بود.
در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، هنگامی که تظاهرات بزرگ و سراسری سازمان مجاهدین خلق ایران در اعتراض به سرکوب آزادیها برگزار شد، مادر منانی در اصفهان در این تظاهرات شرکت کرد. پس از آن، بهدلیل شناختهشدن و افزایش خطر دستگیری، دیگر به خانه بازنگشت و همراه با فرزندان مجاهدش به زندگی و فعالیت مخفی روی آورد. او ناچار شد از محیط آشنای اصفهان فاصله بگیرد و سرانجام راهی تهران شود؛ شهری که در آن، با وجود خطرهای فزاینده، به فعالیت خود ادامه داد.
در تهران، مادر منانی در یکی از پایگاههای سازمان مستقر شد و بهعنوان پوش و عامل عادیساز برای اعضای جوانتر فعالیت میکرد. در این نقش، حضور و ظاهر یک زن میانسال میتوانست به اعضای جوانتر کمک کند تا کمتر جلب توجه کنند. بااینحال، بهدلیل شرایط امنیتی و خطر شناسایی، محل استقرار او طی مدتی کوتاه چند بار تغییر کرد. او با آگاهی از خطر بازداشت، همچنان در کنار مجاهدین جوان باقی ماند و مسئولیت خود را ادامه داد.
آخرین جابهجایی او در شهریور ۱۳۶۱ رقم خورد؛ زمانی که در پایگاهی همراه با مجاهد شهید مریم گلزاده غفوری و همسرش، مجاهد شهید علیرضا حاجصمدی، مستقر شد. اما مدتی بعد، نیروهای سپاه آن پایگاه را شناسایی کردند و به آن یورش بردند. در جریان این حمله، مادر منانی و دو همرزمش دستگیر و به زندان اوین منتقل شدند. سالهای مبارزه و فعالیت مخفی، اینک جای خود را به دوران اسارت و بازجویی داده بود؛ دورانی که قرار بود آخرین فصل زندگی او باشد.
مادر منانی از همان آغاز بازداشت، تحت شکنجههای شدید قرار گرفت. بازجویان تلاش کردند با فشارهای جسمی و روانی، او را از مواضع و باورهایش عقب برانند؛ اما این زن میانسال که سالها در کنار فرزندان و همرزمانش ایستاده بود، در برابر بازجویان مقاومت کرد و بر مواضع مجاهدی خود پای فشرد. او در تمام آن سالها، چه در خیابانهای اصفهان و چه در شرایط مخفی و پرخطر تهران، انتخاب خود را بر پایه باور به آزادی بنا کرده بود و در زندان نیز از آن دست نکشید.
سرانجام، بنا بر روایت زندگینامهاش، شدت شکنجهها به شهادت او در زندان انجامید. دژخیمان خمینی که نتوانسته بودند اراده این مادر قهرمان را درهم بشکنند، جانش را زیر شکنجه گرفتند. بدینترتیب، فخری حاجدایی، همان مادر منانی که سالها در کنار جوانان مجاهد ایستاده و خانهاش را به محل رفتوآمد آنان تبدیل کرده بود، در ۱۰ شهریور ۱۳۶۱ در تهران بهشهادت رسید. او ۴۵ سال داشت؛ زنی که بخش بزرگی از زندگی خود را وقف مبارزه و پشتیبانی از فرزندان و همرزمانش کرده بود.
اما داستان مادر منانی تنها با شهادت خودش پایان نمییابد. دو تن از فرزندان او، محمدحسین منانی و محمدجعفر منانی، نیز از مجاهدان خلقی بودند که در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۶ بهشهادت رسیدند. این واقعیت، ابعاد دیگری از رنج و پایداری این خانواده را آشکار میکند؛ خانوادهای که سه تن از اعضایش جان خود را در مسیر مبارزه از دست دادند و نامشان با تاریخ پرهزینه دهه ۱۳۶۰ پیوند خورد.
فخری حاجدایی را باید در شمار زنانی به یاد آورد که نقششان در مبارزه، فراتر از حضور در یک تجمع یا فعالیتی تشکیلاتی بود. او مادری بود که در برابر کشتار جوانان اعتراض کرد، خانهاش را به روی هواداران گشود، در کنار خانوادههای زندانیان ایستاد و پس از افزایش سرکوب، خود نیز زندگی مخفی را برگزید. او در زندان هم از باورهایش عقب ننشست و در برابر شکنجه ایستادگی کرد.
مجاهد شهید فخری حاجدایی، مادر منانی، در حافظه همراهانش بهعنوان مادری مقاوم و زنی پایدار باقی میماند؛ مادری که مهر به فرزندان خود را از همبستگی با جوانان و دفاع از آرمان آزادی جدا نمیدانست. نام او در کنار نام فرزندان شهیدش، محمدحسین و محمدجعفر منانی، یادآور خانوادهای است که بهای سنگینی پرداخت و در دل سالهای سرکوب، از باورهای خود دست نکشید.
یاد مادر منانی، زن مجاهد خلقی که تا واپسین لحظه در برابر شکنجه و فشار ایستادگی کرد، گرامی باد.

0 comments:
ارسال یک نظر