محل تولد: آبادان
شغل: کارگر شرکت نفت
سن: ۲۰
تحصیلات: -
محل شهادت: اهواز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱
محل زندان: سپاه اهواز
با یاد و نام مجاهد شهید حسین (هوشنگ) بهزادیان، جوانی از تبار غیرت و پاکبازی که در قامت یک کارگر ساده، شکوه یک مبارز آزادیخواه را فریاد زد و در برابر دیکتاتوری شاه و ولایت، ایستادگی را به آخرین قطرهی خون خود معنا کرد.
حسین بهزادیان، فرزند دلیر خاک گرم آبادان، در سال ۱۳۴۱ چشم به جهان گشود. او تحصیلاتش را در همین شهر آغاز کرد اما بهدلیل شرایط سخت معیشتی، از همان نوجوانی دوشادوش کارگران زحمتکش در پالایشگاه نفت آبادان مشغول به کار شد. مردمیبودن، شرافت، و روحیهای جوانمردانه از حسین چهرهای محبوب در میان اطرافیان ساخته بود. او نه تنها صدای مظلومان بود، بلکه مشعلداری بود در تاریکی دیکتاتوری.
با اوجگیری جنبش ضدسلطنتی، حسین در صفوف پیشتاز مبارزه با شاه قرار گرفت. پخش اطلاعیهها و فعالیتهای انقلابیاش علیه استبداد شاهنشاهی، خشم ساواک را برانگیخت و بارها تحت تعقیب و آزار عوامل امنیتی قرار گرفت. اما نه تهدید و نه تعقیب، کوچکترین خللی در ارادهی پولادینش ایجاد نکرد.
پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، حسین به صفوف جنبش ملی مجاهدین خلق ایران در آبادان پیوست. او که به حق یکی از فرزندان صادق انقلاب بود، بیوقفه به خدمترسانی و سازماندهی فعالیتهای مردمی پرداخت.
با آغاز جنگ ایران و عراق، حسین اینبار در نقش یک امدادگر فداکار، در چادرهای بهداری سازمان مجاهدین خلق در آبادان مسئول رسیدگی به مجروحان جنگی شد. اما سرکوب سیستماتیک مجاهدین توسط رژیم تازهبرپا شدهی خمینی، باعث شد تا او همراه دیگر اعضا و هواداران سازمان، به ناچار آبادان را ترک کرده و به اهواز منتقل شود.
در اهواز، حسین به مسئولیت امنیتی در تشکیلات مجاهدین پرداخت و بهدنبال آغاز مقاومت مسلحانه در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، نقش خود را در مبارزهی انقلابی با رژیم جنایتکار خمینی ادامه داد. او چندین بار در درگیری با پاسداران شناسایی و هدف گلوله قرار گرفت، اما هر بار با هوشیاری و ارادهای آهنین، از مهلکه گریخت و ضربه به دشمن را در اولویت قرار داد.
سرانجام، در واپسین روزهای شهریورماه سال ۱۳۶۱، حسین در یکی از خیابانهای اهواز توسط نیروهای سپاه شناسایی و در یک درگیری سنگین بهشدت زخمی شد. اما اینبار دشمن، که زخمخوردهی شجاعت او بود، پیکر نیمهجانش را نه به بیمارستان، بلکه مستقیم به شکنجهگاههای سپاه در اهواز برد. حسین، با بدنی زخمی و ناتوان، ساعاتی بعد زیر شکنجههای وحشیانهی دژخیمان، جان پاک خود را فدای راه آزادی کرد.
او تنها ۲۰ سال داشت، اما در همین عمر کوتاه، کارنامهای از شجاعت، وفاداری، و فدای بیچشمداشت را از خود بهجا گذاشت. دشمن حتی از پیکر بیجانش نیز وحشت داشت؛ چنانکه هرگز محل دفن او را به خانوادهاش اعلام نکرد. حسین به عهد خود با خلق وفا کرد و با خون خود خط بطلانی کشید بر ذلت و تسلیم، تا جاودانه در دل تاریخ و حافظهی یک ملت باقی بماند.
نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.
حسین بهزادیان، یکی از هزاران ستارهی درخشان مقاومت ایران، زنده است تا روزی که نه ظلمی بماند و نه ظالمی.
با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

0 comments:
ارسال یک نظر