محل تولد: يزد
شغل: پیمانکار
سن: ۵۰
تحصیلات: دبیرستان
محل شهادت: مشهد
تاریخ شهادت: ۹-۱۰-۱۳۶۳
برخی از انسانها تاریخ را نه با کلمات، بلکه با عزم راسخ و ایستادگی بیشکاف خود معنا میکنند. مجاهد شهید محمدعلی اماری تفتی (معروف به حاج علی)، یکی از همین چهرههای درخشان و پاکباز تاریخ معاصر ایران است. مردی که از کوران حوادث استبداد شاهنشاهی تا سیاهچالههای نظام ولایت فقیه، لحظهای از آرمان آزادی و عدالت دست نکشید و سرانجام جان خود را در این مسیر فدا کرد.
💼 از رنج بازار تا آگاهی استراتژیک
محمدعلی اماری در سال ۱۳۱۳ در شهر یزد دیده به جهان گشود. او که به دلیل تأمین هزینههای خانواده مجبور به ترک تحصیل در دوران دبیرستان و ورود به بازار کار شده بود، درد و رنج طبقاتی را از نزدیک لمس کرد. کودتای استعماری ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت ملی دکتر مصدق، نقطهعطفی در زندگی او بود؛ جایی که ماهیت ضدمردمی حکومت شاه برای او عیان شد و او را به سمت محافل مذهبی-سیاسی مخالف سلطنت سوق داد. او سالها بعد به عنوان یک پیمانکار ساختمانی موفق، هیچگاه ریشههای خود را فراموش نکرد و همواره حامی و یاور اقشار محروم جامعه بود.
🤝 پیوند با آرمان مجاهدین و مبارزه مخفی
با آغاز جرقه های انقلاب ضدسلطنتی در سال ۱۳۵۷، حاج علی با تمام توان و امکانات تدارکاتی خود به یاری تظاهرات مردمی شتافت. در همین مسیرِ پرشور بود که با سازمان مجاهدین خلق ایران و آرمانهای آزادیخواهانه آن آشنا شد. پس از بهمن ۵۷ و انحصارطلبی سریع حکومت نوپا، او خیلی زود به ماهیت ارتجاعی گفتمان خمینی پی برد. منش انقلابی و فداکارانه نسل جوان میلیشیا، او را شیفته این راه کرد؛ بهطوری که با پذیرش خطرات بالا، به یکی از حامیان تدارکاتی و مالی اصلی سازمان تبدیل شد.
پس از سرفصل ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و بستهشدن تمامی راههای مسالمتآمیز، محمدعلی به زندگی مخفی روی آورد. اما دیری نپایید که در تهران بازداشت و به شکنجهگاه فرستاده شد. بازجویان به دنبال تخلیه اطلاعاتی او درباره کمکهای مالیاش بودند، اما این مجاهد وارسته با صبوری و مقاومت جانانه، لب از لب نگشود.
💔 شکنجه، بیماری و عروج سرفرازانه
پس از مدتی، حاج علی به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد؛ جایی که فشارها و شرایط طاقتفرسا او را در سال ۱۳۶۲ به بیماری سخت سرطان مبتلا کرد. دژخیمان زندان با ممانعت عمدی از اعزام او به بیمارستان، از بیماری به عنوان ابزاری برای شکنجه استفاده کردند؛ تا جایی که جثه قوی و تنومند او بر اثر پیشرفت بیماری به ۳۵ کیلوگرم رسید. با این حال، روحیه بلند و اخلاق مردمیاش، او را به تکیهگاهی محبوب برای همبندیهایش بدل ساخته بود. یکی از یارانش نقل میکند که در آخرین روزها در هواخوری زندان، حاج علی در پاسخ به یادگاری، این دعای عمیق را زمزمه کرد: «الهی لاتکلنی علی نفسی طرفه عین ابدا» (خدایا مرا یک چشم بههم زدن هم به خودم وا مگذار).
در اواخر سال ۱۳۶۳، هنگامی که دژخیمان او را در وضعیت وخیم به بیمارستان منتقل کردند، دیگر خیلی دیر شده بود. محمدعلی اماری تفتی در نهم دیماه ۱۳۶۳ در سن ۵۰ سالگی سرفرازانه بهشهادت رسید.
💬 مگر مبارزه سهمیهبندی است؟
از او دو یادگار بزرگ تاریخی به جا مانده است؛ نخست کلام آتشینش در آخرین روزهای حیات در بیمارستان، زمانی که در پاسخ به لحن فرسوده یکی از آشنایان که گفته بود «ما سهم خود را به مبارزه دادهایم»، برآشفت و گفت: «مگر مبارزه سهمیهبندی است؟»
و دوم، فرزند مجاهدش، محسن اماری، که راه پدر را ادامه داد و چهار سال بعد، در سال ۱۳۶۷ در عملیات بزرگ آفتاب جان خود را در راه آزادی فدا کرد. یاد و خاطره این پدر و پسر قهرمان، همواره در پهنه تاریخ مقاومت ایران زنده و الهامبخش خواهد ماند.
تو یوتیوب سابسکرایب کن
تو اینستاگرام ریپوست و سیو کن
تو تلگرام لایک کن
تا نام محمدعلی زنده بماند

0 comments:
ارسال یک نظر