محل تولد: ایذه
سن: ۱۷
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: ۱۱-۶-۱۳۶۰
ابراهیم هیبتاللهپور در سال ۱۳۴۳ در خانوادهای تنگدست در ایذه چشم به جهان گشود. پس از پایان دوران دبستان، برای ادامه تحصیل راهی شهر مسجد سلیمان شد و در آنجا دوران متوسطه را گذراند.
نوجوانی او همزمان بود با اوجگیری خیزشها و اعتراضات علیه نظام سلطنتی. ابراهیم که از همان کودکی طعم فقر و سختی معیشت را چشیده بود و بهروشنی میدید ریشه این محرومیتها در حکومت شاه نهفته است، در روزهای انقلاب ۵۷ با انگیزهای جدی در تظاهرات مردمی حضور یافت.
پس از پیروزی انقلاب، راه خود را با سازمان مجاهدین یافت و بهعنوان یکی از هواداران پرشور، در بخش دانشآموزی به فعالیت پرداخت. در جریان انتخابات ریاستجمهوری و مجلس شورای ملی در سال ۵۸ نیز در کار پخش نشریه و تبلیغات فعال بود، و در کنار آن، به افشای سرکوب آزادیها و رفتار چماقدارانه حکومت تازهتأسیس آخوندی در برابر نیروهای سیاسی میپرداخت.
با آغاز مبارزه مسلحانه پس از سی خرداد ۱۳۶۰ و موج گسترده دستگیریها در سراسر کشور، از جمله در مسجد سلیمان، ابراهیم نیز در شهریور همان سال به دست پاسداران خمینی بازداشت و روانه زندان و شکنجهگاه شد.
شکنجهگران رژیم هرچه کوشیدند نتوانستند او را به تسلیم وادارند. سرانجام در دادگاهی نمایشی، حکم اعدامش صادر شد و تنها چند روز پس از بازداشت، در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۶۰ تیرباران شد.
پدر ابراهیم که برای پیگیری وضعیت فرزندش از ایذه به مسجد سلیمان رفته و در همان دادگاه نمایشی حاضر بود، بعدها روایت کرد که پسرش بدون کوچکترین ترسی، در برابر قاضی جنایتکار خمینی از آرمانها و اهداف سازمان دفاع کرده است. او نقل میکند: «بعد از دادگاه مرا خواستند و گفتند با پسرت حرف بزن، راضیاش کن با ما همکاری کند؛ وقتی از پسرم پرسیدم چه میخواهند، گفت میخواهند چند نفر را لو بدهم، من این کار را نمیکنم.»
ابراهیم که دریافته بود فردای آن روز اعدام خواهد شد و نمیخواست پدرش شاهد این صحنه باشد، از او خواسته بود به ایذه بازگردد. اما پدر در شهر ماند و صبح روز بعد که برای دیدار فرزندش به زندان رفت، مأموران خبر اعدام او را دادند و گفتند برای گرفتن پیکر پسرش باید به اهواز برود.
هنگامی که پدر برای تحویلگرفتن جسد فرزندش به اهواز رفت، مزدوران رژیم پیش از تحویل پیکر، هزینه گلولههای اعدام را از او مطالبه کردند. مأموران سپاه که از واکنش احتمالی مردم ایذه نسبت به این اعدام بیم داشتند، پیش از رسیدن خبر به شهر، خانه خانواده هیبتاللهپور را محاصره کردند.
پس از انتقال پیکر به ایذه، مأموران اجازه استفاده از غسالخانه عمومی شهر را ندادند و پدر ناگزیر شد پیکر فرزندش را در حمام خانه بشوید. هنگامی که از خاکسپاری او در قبرستان عمومی شهر نیز جلوگیری کردند، مادر ابراهیم گفت: «جسد ابراهیم را در حیاط خانه دفن میکنم تا همه از ظلم و جنایت این جنایتکاران باخبر شوند.» سرانجام پیکر او در قطعه زمینی کنار قبرستان اکبرآباد ایذه به خاک سپرده شد.

0 comments:
ارسال یک نظر