محل تولد: آبادان
سن: ۲۲
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: ۲۸-۸-۱۳۶۳
مجاهد شهید شهلا ابنوزاده در سال ۱۳۴۱ در آبادان دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی او در روزهایی گذشت که مردم ایران در جستجوی آزادی و رهایی از دیکتاتوری شاه به پا خاسته بودند. شهلا تنها ۱۶ سال داشت که در سال ۱۳۵۷، در تظاهراتهای مردم علیه دیکتاتوری شاه شرکت کرد و در همان دوران با نام و آرمان سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد.
پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، شهلا در سال ۱۳۵۸ بهعنوان هوادار سازمان، از طریق انجمن دانشآموزان مسلمان در دبیرستان با سازمان ارتباط برقرار کرد و قدم در مسیر مبارزه برای آزادی گذاشت.
او میلیشیایی پرشور و فعال بود و در مسئولیتهای مختلف، با شور و ایمان انقلابی به فعالیت پرداخت. فروش نشریه مجاهد، شرکت در فعالیتهای تبلیغاتی برای کاندیداهای سازمان در نخستین دوره انتخابات ریاستجمهوری و مجلس شورای ملی در سال ۱۳۵۸ و حضور فعال در تظاهراتهای اعتراضی علیه سیاستهای سرکوبگرانه و چماقداری ارتجاع حاکم، بخشی از کارنامه مبارزاتی این زن مجاهد خلق بود.
با آغاز جنگ و تخلیه آبادان، شهلا به همراه خانوادهاش به شیراز نقل مکان کرد؛ اما جابهجایی شهر، هیچ تغییری در عزم او برای ادامه مبارزه ایجاد نکرد. او فعالیتهای خود را در ارتباط با سازمان ادامه داد و با همان روحیه پرشور، مسیر مبارزه برای آزادی را دنبال کرد.
پس از سرکوب خونین تظاهرات بزرگ و مسالمتآمیز سازمان در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مرحله مبارزه مسلحانه انقلابی، شهلا نیز مانند بسیاری از مجاهدان، زندگی مخفی را برگزید و با استقرار در پایگاههای سازمان، به مسئولیتهای خود ادامه داد.
در اردیبهشت ۱۳۶۱، پاسداران بهطور وحشیانه به پایگاه محل استقرار شهلا و همرزمانش یورش بردند. شهلا همراه با همرزمانش، از جمله مجاهد شهید نسرین آقاعلی، دستگیر و به زندان منتقل شد.
از همان نخستین روزهای اسارت، شهلا تحت شکنجههای وحشیانه قرار گرفت؛ اما شکنجه نتوانست اراده او را درهم بشکند. او با مقاومت و ایستادگی چشمگیر، به بازجویان و شکنجهگران جنایتکار نشان داد که زن مجاهد خلق را نمیتوان با شکنجه و تهدید از آرمان آزادی جدا کرد.
یکی از همبندان مجاهد شهلا درباره روحیه او نوشته است:
«روحیه انقلابی، صبر و متانت شهلا شاخص فهم و آگاهی بالای او از مسائل مبارزاتی بود. وی فوقالعاده بشاش، سرحال و با روحیه بود، بهطوریکه روحیه و سرحالی او زبانزد همه زندانیان شده بود.»
شهلا حتی در سیاهترین روزهای زندان، سرچشمهای از امید و روحیه برای دیگر زندانیان بود. هرگاه یکی از زندانیان از زندان آزاد میشد، شهلا در گوش او زمزمه میکرد:
«گر از این کویر وحشت
بهسلامتی گذشتی
برسان سلام ما را
به ستارهها، به باران»
و سپس با اشاره به یارانش میگفت: «یاران را که میدانی چه کسی را میگویم»؛ و منظورش برادر مسعود بود.
این روحیه، تصویر زنی جوان را ترسیم میکند که حتی در محاصره زندان و شکنجه، امید و آرمان خود را زنده نگه داشته بود؛ زنی که میخواست پیام یاران و همرزمانش را از پشت دیوارهای زندان به بیرون برساند و چراغ مبارزه برای آزادی را روشن نگاه دارد.
سرانجام، جانیان خمینی در آبانماه ۱۳۶۳، این مجاهد پاکباز و سرموضع را به جوخه تیرباران سپردند و به زندگیاش پایان دادند.
اما گلولهها نتوانستند آرمان شهلا را به قتل برسانند.
شهلا ابنوزاده، زن مجاهد خلق ۲۲ساله، با نثار خون پاک خود در راه آزادی مردم ایران از یوغ فاشیسم مذهبی حاکم، به کاروان جاودانه شهدای مجاهد خلق پیوست.
نام شهلا در میان نسلهایی ماندگار شد که برای آزادی ایران برخاستند؛ نام زنی جوان که از نوجوانی راه مبارزه را برگزید، در زندان زیر شکنجه ایستاد و تا آخرین لحظه بر آرمان خود پای فشرد.
شهلا رفت، اما ایستادگیاش ماند؛ خونش گواهی شد بر نسلی که آزادی ایران را به بهای جان خویش طلب کرد.

0 comments:
ارسال یک نظر