محل تولد: -
شغل: دیپلم
سن: ۱۹
تحصیلات: -
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۷-۷-۱۳۶۰
مجاهد شهید رویا قربانزاده در مرداد سال ۱۳۴۱ چشم به جهان گشود. او از همان سالهای جوانی، در متن تحولات سیاسی و اجتماعی ایران قرار گرفت و در جریان انقلاب ضدسلطنتی، همراه با مردم علیه حکومت شاه به تظاهرات و فعالیت پرداخت. در همین دوران بود که با اسلام انقلابی و آرمانهای مجاهدین خلق ایران آشنا شد و پس از پیروزی انقلاب، مسیر مبارزاتی خود را با پیوستن به سازمان مجاهدین خلق ایران ادامه داد.
رویا در ارتباط با برادرش، خسرو قربانزاده که برای تحصیل در آمریکا به سر میبرد، از طریق نامه دیدگاهها و باورهای خود را برای او شرح میداد و او را در جریان تحولات سیاسی و اجتماعی ایران قرار میداد. این نامهها بازتابی از دغدغههای عمیق یک دختر جوان نسبت به سرنوشت جامعه و آینده ایران بود.
«این فقط یک ساختمان نیست»
رویا در فعالیتهای میلیشیاهای مجاهد خلق حضوری فعال و مستمر داشت. با افزایش فشارهای خمینی علیه مجاهدین و مطرح شدن مسئله تخلیه ستادهای سازمان، او خطر را فراتر از مسئله یک ساختمان میدید. رویا میگفت:
«این تنها مسأله یک ساختمان نیست، بلکه خطری است که انقلاب ما را تهدید میکند.»
هنگامی که مزدوران خمینی به ستاد سازمان حمله کردند، رویا همه امکانات و توان خود را در اختیار سازمان قرار داد. شبها تا صبح در کنار ستاد میماند و از آن حفاظت میکرد؛ چرا که باور داشت این ستاد تنها متعلق به یک تشکیلات نیست، بلکه به تودههای محروم جامعه تعلق دارد.
برای رویا، فعالیت سیاسی صرفاً یک حضور مقطعی نبود؛ بخشی از زندگی و انتخاب آگاهانه او بود. هرچه فشارها افزایش مییافت، عزم او برای ادامه مسیر مبارزه نیز استوارتر میشد.
آغاز زندگی تشکیلاتی
پس از بازگشایی مدارس، رویا فعالیت خود را در انجمن دانشآموزان مسلمان گسترش داد و وارد مرحله تازهای از زندگی مبارزاتی خود شد. زندگی تشکیلاتی برای او به یکی از مهمترین فرازهای حیاتش تبدیل شد.
او با انگیزهای بسیار بالا، خود را با مسئولیتهای انقلابی و تشکیلاتی منطبق کرد و بخش بزرگی از وقت و توان خود را در اختیار سازمانی قرار داد که به آرمانهای آن ایمان داشت.
رویا از فعالیت در ارتباط با سازمان بسیار خرسند بود و با همان صداقت و صمیمیت همیشگی میگفت:
«خدا را شکر که سازمان بود وگرنه خدا میداند چه راهی را در پیش میگرفتیم…»
این جمله، عمق پیوند فکری و عاطفی او با آرمانهایی را نشان میداد که برایش مسیر زندگی شده بود.
«همیشه باید به تشکیلات پاسخ مثبت بدهی»
پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، رویا همچنان ارتباط خود را با سازمان حفظ کرد و مسئولیتهای تازهای را پذیرفت. یکی از همرزمانش درباره روحیه مسئولیتپذیری و سختکوشی این زن مجاهد خلق روایت کرده است.
پس از ۳۰ خرداد، مسئولش از او خواست یک دستگاه چاپ دستی تهیه کند. توضیح کوتاهی درباره شیوه ساخت آن به رویا داده شد. او همان روز اقلام مورد نیاز را تهیه کرد و با جدیت دست به کار شد.
هر بار که دستگاه را امتحان میکرد و نتیجه مطلوب به دست نمیآمد، دوباره از ابتدا شروع میکرد. خستگی و ناامیدی برای او معنایی نداشت. میگفت:
«بالاخره باید درستش کنم.»
سرانجام توانست نخستین اعلامیه را با دستگاهی که ساخته بود چاپ کند. شادی او از این موفقیت تنها به خاطر نتیجه کار نبود؛ او آن را نشانهای از انجام مسئولیتی میدانست که بر عهده گرفته بود.
رویا در همان هنگام با تأکید بر روحیه مسئولیتپذیری میگفت:
«همیشه باید به تشکیلات پاسخ مثبت بدهی و نمیتوانم، معنی ندارد.»
این جمله برای او فقط یک شعار نبود؛ شیوهای بود که در زندگی روزمره و مبارزهاش به آن عمل میکرد.
او هنگامی که از شرایط دشوار مبارزه پس از ۳۰ خرداد سخن میگفت، با همان روحیه استوار اضافه میکرد:
«خدا کند قدرتش را داشته باشم و بتوانم مسئولیتی را که بر دوش دارم تا پایان ادامه دهم.»
۵ مهر؛ آخرین ایستادگی
روز ۵ مهر ۱۳۶۰، میلیشیاهای پرشور مجاهد خلق به صحنه تظاهرات آمدند و شعارهای اعتراضی، از جمله شعار «مرگ بر خمینی»، در فضای شهر طنینانداز شد. رویا قربانزاده نیز در این حرکت حضور داشت.
او در جریان این تظاهرات دستگیر شد.
دو روز بعد، در صبح ۷ مهر ۱۳۶۰، رویا قربانزاده، زن مجاهد خلق ۱۹ ساله، به جوخه تیرباران سپرده شد و در تهران جان باخت.
رویا در زندگی کوتاه خود، مسیرش را از حضور در انقلاب ضدسلطنتی تا پیوستن به مجاهدین خلق، فعالیت در میان میلیشیاهای مجاهد خلق، حفاظت از ستاد، آغاز زندگی تشکیلاتی، پذیرش مسئولیتهای دشوار پس از ۳۰ خرداد و سرانجام حضور در تظاهرات ۵ مهر ادامه داد.
او در برابر فشار و سرکوب عقبنشینی نکرد و مسئولیتی را که پذیرفته بود، تا آخرین مرحله زندگیاش دنبال کرد.
مجاهد شهید رویا قربانزاده؛ ۱۹ ساله، تهران، ۷ مهر ۱۳۶۰.
یاد و نام او گرامی و راه آزادیخواهانهاش ماندگار باد.

0 comments:
ارسال یک نظر