محل تولد: بم
سن: ۲۴
تحصیلات: لیسانس
محل شهادت: کرمان
تاریخ شهادت: ۲۷-۶-۱۳۶۰
مجاهد شهید مهری اسدآبادی، در سال ۱۳۳۶ در شهر بم، استان کرمان، به دنیا آمد. او تنها شش سال داشت که پدرش را از دست داد. از آن پس، مادرش با کار و رنج فراوان، بار زندگی را به دوش کشید و با زحمت بسیار، هزینه زندگی و تحصیل فرزندانش را تأمین کرد. مهری در چنین خانوادهای رشد کرد؛ با تجربه زودهنگام رنج و محرومیت، و با ارادهای که او را تا آخرین لحظه زندگیاش در مسیر انتخابشدهاش استوار نگه داشت.
مهری پس از دریافت دیپلم وارد دانشگاه کرمان شد و تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی ادامه داد. پس از فارغالتحصیلی، در یک شرکت ساختمانی مشغول به کار شد. او در جریان قیام مردم ایران علیه نظام سلطنتی در سال ۱۳۵۷، فعالانه در تظاهرات شرکت داشت. پس از انقلاب، با توجه به آشناییای که در دوران دانشگاه با سازمان مجاهدین خلق ایران و دیدگاههای آن پیدا کرده بود، به جنبش ملی مجاهدین کرمان پیوست و در فعالیتهای مختلف آن شرکت کرد.
فروش نشریه مجاهد، حضور در برنامههای سازمان، فعالیت در دکههای خیابانی برای معرفی دیدگاهها و انتشار نشریات در میان مردم و جوانان، بخشی از فعالیتهای مهری بود. او همچنین در تظاهرات اعتراضی علیه حملات چماقداران حکومتی به هواداران سازمان و علیه سرکوب آزادیها حضور داشت. مهری، در کنار کار و زندگی روزمره، وقت و توان خود را صرف فعالیت سیاسی و ارتباط با مردم میکرد.
پس از سرکوب خونین تظاهرات بزرگ و مسالمتآمیز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه انقلابی، مهری نیز مانند شمار دیگری از مجاهدان به زندگی مخفی روی آورد و فعالیتهایش را در یکی از پایگاههای سازمان در کرمان ادامه داد.
ظهر یکی از روزهای اوایل مرداد ۱۳۶۰، هنگامی که مهری همراه با همرزمش، مجاهد شهید صدیقه ابراهیمینژاد، در یکی از خیابانهای کرمان مشغول پخش اعلامیه بودند، یکی از پاسداران حکومتی آنها را شناسایی کرد. آن دو کوشیدند با گرفتن یک تاکسی از منطقه دور شوند، اما پاسدار نیز سوار همان تاکسی شد و با تهدید اسلحه، راننده را وادار کرد به سمت زندان کرمان حرکت کند.
از همان لحظه ورود به زندان، مهری و صدیقه در معرض شکنجههای شدید قرار گرفتند. بنا بر روایت زندگی آنها، مأموران میخواستند با شکستن مقاومت این دو زن مجاهد خلق، اطلاعاتی درباره پایگاهها و فعالیتهای سازمان در کرمان به دست آورند؛ اما مهری و صدیقه در برابر بازجوییها و شکنجهها پایداری کردند و حتی نام واقعی خود را نیز در اختیار شکنجهگران نگذاشتند.
مهری برای گمراهکردن بازجویان، خود را با نامهای گوناگون معرفی میکرد و وقتی از او نشانی محل سکونتش را میخواستند، آدرسهای نادرست میداد. این کار خشم شکنجهگران را برمیانگیخت و بنا بر روایتهای نقلشده، شدت شکنجهها علیه او بیشتر میشد. جسم مهری زیر فشار شکنجهها بهشدت آسیب دید؛ چنانکه توان راهرفتن را از دست داد و برای جابهجایی ناچار بود خود را روی زمین بکشد. او دچار عفونتهای داخلی شده بود، بهشدت وزن کم کرده و رنگپریده و ناتوان شده بود.
در همان شرایط طاقتفرسا، حتی دسترسی مهری به آب نیز محدود شده بود. روایت زندگی او از روزهایی حکایت میکند که در گرمای مردادماه، آب از او دریغ میشد و پس از آنکه زندانبانان متوجه میشدند او از آب باقیمانده در آفتابه مینوشد، پیش از رفتنش به سرویس بهداشتی آن را خالی میکردند. این رفتارها نتوانست مهری را وادار به افشای اطلاعاتی کند که بازجویان در پی آن بودند.
سرانجام، در شب ۲۷ شهریور ۱۳۶۰، حدود نیمهشب، مهری و صدیقه را از زندان به دادگاه بردند. قاضی دادگاه، مرتضی فهیم کرمانی، از آنها خواست برای رهایی از اعدام در تلویزیون حاضر شوند و ابراز ندامت کنند. مهری و صدیقه این درخواست را نپذیرفتند و حکم اعدام را پذیرفتند.
پس از پایان دادگاه، صدیقه متوجه شد که حکم اعدام برای او صادر شده است؛ اما به مهری چیزی نگفته بودند و او گمان میکرد فقط صدیقه به اعدام محکوم شده است. این تصور، مهری را عمیقاً اندوهگین کرده بود. او با همرزمش از کودکی و همراهی در مراحل زندگی سخن میگفت و با اندوه از اینکه چرا باید از یکدیگر جدا شوند، با خدا نجوا میکرد.
حدود ساعت سه بامداد، پاسداران نام صدیقه را برای اجرای حکم صدا زدند. صدیقه آماده رفتن شد و مهری در گوشه سلول، غرق اندوه بود. لحظاتی بعد، نام مهری نیز از بلندگوی بند اعلام شد. همبندیهایش روایت کردهاند که مهری ناگهان از جا برخاست و گفت: «خدایا شکر!» سپس با صدیقه روبوسی کرد و با شتاب آماده رفتن شد. او خطاب به همرزمش گفت: «صدیقه برویم، زودتر برویم».
مهری و صدیقه را برای اجرای حکم به بیرون بند بردند. حکم اعدام برایشان خوانده شد و آن دو آن را امضا کردند. بنا بر روایت نقلشده از آخرین لحظات زندگیشان، به مأموران گفتند: «ما هیچ وصیتی نداریم، فقط لباسهایمان را به خانوادهمان بدهید».
در سحرگاه ۲۷ شهریور ۱۳۶۰، مهری اسدآبادی، زن مجاهد خلق، همراه با همرزمش صدیقه ابراهیمینژاد به پادگان قدس منتقل شد و تیرباران گردید. بنا بر همین روایت، مهری هنگام تیرباران شعار «مرگ بر خمینی، درود بر مجاهدین» سر داد و به کاروان شهدای مجاهد خلق پیوست. مهری و صدیقه از نخستین زنان مجاهد خلق بودند که در کرمان اعدام شدند.
زندگی مهری اسدآبادی، از کودکی همراه با رنج و تلاش تا روزهای فعالیت سیاسی، زندان، شکنجه و اعدام، روایت زنی است که در برابر فشارهای طاقتفرسا تسلیم نشد. او در ۲۴سالگی جان باخت؛ در حالی که تحصیلات دانشگاهی را پشت سر گذاشته بود، کار میکرد و مسیر زندگیاش را با انتخابهای خود پیش میبرد.
یاد مجاهد شهید مهری اسدآبادی گرامی باد؛ زنی که تا واپسین لحظه، همرزمش را تنها نگذاشت و نامش در خاطره مقاومت زندانیان سیاسی کرمان باقی ماند.

0 comments:
ارسال یک نظر