محل تولد: قروه
سن: ۲۴
تحصیلات: دانشجو
محل شهادت: همدان
تاریخ شهادت: ۲۶-۸-۱۳۶۲
محمدرضا حیدری ترکآبادی، مجاهد خلق قهرمان، در سال ۱۳۳۸ در خانوادهای فقیر و رنجدیده در قروه سنندج چشم به جهان گشود. از همان آغاز، زندگی او با محرومیت و تلاش گره خورد؛ اما این فقر هرگز مانع بالندگی اندیشه و ارادهاش نشد. دوران دبستان و دبیرستان را در قروه گذراند و در سال ۱۳۵۶ با قبولی در رشتهٔ مهندسی زمینشناسی، راهی دانشگاه تبریز شد؛ دانشگاهی که خیلی زود برای او به مدرسهٔ قیام و مبارزه بدل گشت.
چند ماهی از ورودش نگذشته بود که قیام تاریخی ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز علیه شاه دیکتاتور شعلهور شد. محمدرضا در کنار دانشجویان مبارز، به قلب این خیزش پیوست و از همان روز، آگاهی و مقاومت را رسالت خود دانست. او پس از آن لحظهای از روشنگری جوانان و اطرافیانش نسبت به ماهیت فاسد و سرکوبگر حاکمیت شاهنشاهی بازنایستاد.
در جریان قیام سراسری سال ۱۳۵۷، محمدرضا یکی از سازماندهان اصلی تظاهرات در شهر قروه بود. با پیروزی انقلاب و بازگشایی دانشگاهها، به تبریز بازگشت و در همان آغاز با سازمان مجاهدین خلق ایران، خطوط سیاسی آن و آرمانهای مردمیاش آشنا شد. این آشنایی به انتخابی آگاهانه و سرنوشتساز انجامید و او بلافاصله فعالیت انقلابی خود را در انجمن دانشجویان مسلمان تبریز ادامه داد.
محمدرضا هر بار که به قروه بازمیگشت، جوانان شهر را گرد خود جمع میکرد و بیپروا از مواضع و آرمانهای سازمان مجاهدین خلق سخن میگفت. او پرده از چهرهٔ ارتجاعی حاکمیت آخوندی برمیداشت و نسل جوان را نسبت به خیانتها و سرکوبهای آن آگاه میکرد. پس از کودتای فرهنگی خمینی و تعطیلی دانشگاهها، محمدرضا مبارزه را رها نکرد؛ بلکه بهصورت تماموقت در قروه به فعالیت تشکیلاتی و انقلابی خود ادامه داد.
با تلاشهای خستگیناپذیر، موفق شد هواداران سازمان را سازماندهی کند و انجمن جوانان مسلمان را که به بخش دانشآموزی همدان متصل بود، پایهگذاری نماید. پس از ۳۰ خرداد و آغاز مبارزهٔ مسلحانهٔ انقلابی، مزدوران رژیم که از نقش فعال محمدرضا آگاه بودند، برای دستگیریاش یورش آوردند. پاسداران شبانه به خانهاش حمله کردند، اما او با هوشیاری از چنگ آنان گریخت و خود را به همدان رساند تا در کنار سایر همسنگران مجاهدش به مقاومت ادامه دهد.
در آبانماه ۱۳۶۰، توسط پاسداران اعزامی از قروه در همدان شناسایی و دستگیر شد و به زندان دادسرای ضدانقلاب همدان انتقال یافت. بلافاصله شکنجههای سنگین آغاز شد. مادرش پس از سه هفته، در یک ملاقات کوتاه دید که فرزندش بهسختی روی پا میایستد؛ صورتش متورم و زخمی، چشمانش سرخ و بدنش فرسوده از شکنجه و بیماری بود.
وقتی به او گفتند چند خط توبهنامه بنویسد تا آزاد شود، محمدرضا در پاسخ به مادرش گفت:
«نه مادرجان، ساده فکر نکن. این آزادی فقط با خیانت به سازمان و آرمانم ممکن است. من هزار بار با شرف مردن را به یک لحظه زندگی خیانتبار ترجیح میدهم. خدا نکند روزی به آن پستی برسم که حتی یکی از برادرانم را لو بدهم.»
محمدرضا ماهها زیر بازجویی و شکنجه ماند و ۹ ماه را در زندان انفرادی گذراند. سلولی به عرض یک متر و طول یک متر و سی سانتیمتر؛ سرد، نمناک و غیرانسانی. با اینهمه، روحش هرگز تسلیم نشد. به مادرش گفت دیگر برای ملاقات نیاید، چون میداند اعدام خواهد شد؛ از او خواست فراموشش کند و روز تحویل پیکرش گریه نکند تا دشمن شاد نشود.
پس از فرار ۷ مجاهد خلق از زندان همدان در فروردین ۱۳۶۲، دژخیمان خمینی کینهتوزانه فشار و شکنجهٔ زندانیان مجاهد را چند برابر کردند. سرانجام، محمدرضا حیدری ترکآبادی، این مجاهد خلق سرموضع، در دوم آبان ۱۳۶۲ پس از تحمل شکنجههای بسیار، به همراه دیگر مجاهدان مقاوم، به جوخهٔ تیرباران سپرده شد و با سربلندی به شهادت رسید.
نام محمدرضا، سند شرافت نسلی است که مرگ با عزت را بر زندگی با ننگ ترجیح داد.

0 comments:
ارسال یک نظر